سفارش تبلیغ
صبا
زبان آموزی

[ کمیل پسر زیاد گفت : امیر المؤمنین على بن ابى طالب ( ع ) دست مرا گرفت و به بیابان برد ، چون به صحرا رسید آهى دراز کشید و گفت : ] اى کمیل این دلها آوند هاست ، و بهترین آنها نگاهدارنده‏ترین آنهاست . پس آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطر دار : مردم سه دسته‏اند : دانایى که شناساى خداست ، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست ، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند ، و پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند . نه از روشنى دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند . کمیل دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان . مال با هزینه کردن کم آید ، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید ، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید . اى کمیل پسر زیاد شناخت دانش ، دین است که بدان گردن باید نهاد . آدمى در زندگى به دانش طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ نام نیک اندوزد ، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار . کمیل گنجوران مالها مرده‏اند گرچه زنده‏اند ، و دانشمندان چندانکه روزگار پاید ، پاینده‏اند . تن‏هاشان ناپدیدار است و نشانه‏هاشان در دلها آشکار . بدان که در اینجا [ و به سینه خود اشارت فرمود ] دانشى است انباشته ، اگر فراگیرانى براى آن مى‏یافتم . آرى یافتم آن را که تیز دریافت بود ، لیکن امین نمى‏نمود ، با دین دنیا مى‏اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست ، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت . یا کسى که پیروان خداوندان دانش است ، اما در شناختن نکته‏هاى باریک آن او را نه بینش است . چون نخستین شبهت در دل وى راه یابد درماند و راه زدودن آن را یافتن نتواند . بدان که براى فرا گرفتن دانشى چنان نه این در خور است و نه آن . یا کسى که سخت در پى لذت است و رام شهوت راندن یا شیفته فراهم آوردن است و مالى را بر مال نهادن . هیچ یک از اینان اندک پاسدارى دین را نتواند و بیشتر به چارپاى چرنده ماند . مرگ دانش این است و مردن خداوندان آن چنین . بلى زمین تهى نماند از کسى که حجّت بر پاى خداست ، یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‏هاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‏هایش از میان نرود ، و اینان چندند ، و کجا جاى دارند ؟ به خدا سوگند اندک به شمارند ، و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانه‏هاى خود را به آنان نگاه مى‏دارد ، تا به همانندهاى خویشش بسپارند و در دلهاى خویشش بکارند . دانش ، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار دیده‏اند آسان پذیرفته‏اند . و بدانچه نادانان از آن رمیده‏اند خو گرفته . و همنشین دنیایند با تن‏ها ، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلى . اینان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى‏خوانند . وه که چه آرزومند دیدار آنانم ؟ کمیل اگر خواهى بازگرد . [نهج البلاغه]

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

خوانش و فهمش
یکشنبه 96 آبان 7  7:28 عصر

خوانش و فَهمِش:

ساختِ این واژه، برآمده از بُنِ «خوان» از مصدرِ خواندن، با پساوندِ «-ِش» است. خوانش مانند بینش، گویش و روش، اسم مصدر است.کلمه‌ی خوانش، در فارسی معیار، تقریباً نوزاد و مربوط به یکی دو دهه‌ی اخیر است؛ امّا در گویش‌های کهن ایرانی مانند «طبری» این واژه به شکل «خونِش xonesh  » (به معنای خواندن) کاربرد داشته است. در گویش مازندرانی امروز نیز این واژه به همین معنا، روایی دارد. مثلاً هنگامی که می گویند: «بِلبِلِ خونِش» یعنی «خواندن و آوای بلبل»؛ البتّه «خونش» معانی دیگری هم دارد که در این جا ما را با آن، کاری نیست.

در این کتاب (کتابِ «جهان متن»، زیر چاپ)، کلمه‌ی خوانش را به دو معنی به کار گرفته‌ایم:

- الف: خواندنِ نمادهای نوشتاری از روی نوشته؛ که مراحلی دارد:

*گشودن چشمان به روی متن یا نوشته؛

*شناخت نمادهای خطی یا الفبا؛

*انطباق سیمای هر نماد نوشتاری یا الفبا با آواهای آن؛ مانند «و» با چند صدا.

*انطباق آوای هر نماد با سیماهای نوشتاری آن؛ مانند صدای/ ز / با چند سیما؛

*بازشناسی ساختِ واجی، هجایی و بافتار کلمات و ترکیب‌ها؛

*تبدیل نماد خطی به نماد آوایی یا خواندن با صدا و آوای بلند؛

* رعایت آهنگ مناسب خواندن و لحن ویژه‌ی متن.

-ب: گزارش و تفسیر، فهم و دریافت.

در حقیقت، اصلی‌ترین کارکرد ِ خواندن، رسیدن به معنا و پیام یا ادراک محتوای متن است. به دیگر سخن، خوانش، آغازِ فرایندی است که به فَهمِش و درک می‌انجامد. فهمش هم مراحلی دارد:

·        رساندن نمادهای متن (واژه‌ها و جمله‌ها و پیکره‌ی متن) به سامانه‌ی مغز؛

·        بازشناسی واژگان و انطباق با معانی مناسب؛

·        پیوند میان معانی کلمات با پیکره‌ی نوشتار؛

·        دریافت پیام اولیه و آشکار متن؛

·        معنا یابی؛

·        استدلال و کشف روابط میان متن حاضر با پیش خوانده‌ها؛

·        فهمش و معنا سازی.

                                                       (برگ هایی از کتاب« جهانِ متن» که به زودی منتشر خواهد شد)

                                                                     DrAkbariSheldare@ نشانی تلگرام



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    متن های خوانش پذیر
    چهارشنبه 96 مهر 19  9:26 صبح


    الف: متون خوانش پذیر؛
    این گونه متن هاچند ساحت و چند صدا دارند. چندصدایی بیانگر قابلیت انعطاف و تنوّع پذیری آن است. جهان این متن ها جامعه ی باز و آزاد دارد. وجود ساحت ها و صداهای چندگانه، دیدگاه ها و افکار گوناگون را به خود فرامی خواند؛ از این رو، هرخواننده ای به فراخور سامانه ی فکری خویش با آن پیوند می یابد و با جهان آن متن، همزیست و هم صدا می شود.
    متن های خوانش پذیر، فضایی مه آلود دارند؛ به همین سبب، هرکس حقیقت را در چنان فضایی می بیند و نقشی از آن را برای خویش در ذهن، تصویر می کند. به بیان دیگر، حقیقت محتوایی متن های خوانش پذیر، چونان فیل در تاریکی است و هرکس آن را بر پایه ی دامنه ی إدراکی و دریافت خویش، شناسایی و گزارش می کند.
    برای نمونه، غزل های حافظ، شطحیات عارفان، آیات متشابه یا متشابهات قرآن کریم و ... را می توان در رده ی این متون جای داد.

    نشانی تلگرام : @DrAkbariSheldare



    نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    آمده ماهِ محرّم
    پنج شنبه 96 شهریور 30  11:20 عصر

    آمده ماهِ محرّم

      

    موسم آه و فغان است آمده ماهِ محرّم

     

    وقت آشوب جهان است آمده ماهِ محرّم

    شد دگر زهرا سیه پوش، خون مظلومان زده جوش

     

    ای دل غمدیده بخروش آمده ماه محرّم

     ماه ماتم قدخمیده از افق دیگر دمیده

     

    تیغ غم بردل کشیده آمده ماه محرّم

    ماتم شاه شهید است موسم فتح یزید است

     

    شورش محشر پدید است آمده ماه محرّم 
     

    در چمن بر شاخه‌ی گل، می‌نماید ناله بلبل

     

    طرّه افشانده است سُنبل آمده ماه محرّم

    یاوران یاری نمایید، خون ز دل جاری نمایید 

     

    ناله و زاری نمایید آمده ماه محرّم 

    روز ما چون شب، سیاه است، حاصل ما اشک و آه است

     

    این به ماهی، آن به ماه است آمده ماه محرّم 

    ماتم لب تشنگان است، چشم انجم خون چکان است

     

    قامت گردون کمان است آمده ماه محرّم
     

    شهسوار کربلا کو، زاده‌ی خیرالنّسا کو

     

    ماه بُرج مرتضی کو، آمده ماه محرّم...

    تازه آمد داغ لاله، داغ بر دل شد حواله

     

    سر زده از سینه ناله، آمده ماه محرّم...

    از دَمِ کِلکِ « فدایی» تازه شد شرح جدایی

     

    کاین دَم از حکم خدایی، آمده ماه محرّم

     

     

    میرزا محمود فدایی مازندرانی(1200تا1280 قمری)

     

     کلیات سوگنامه ی عاشورایی فدایی، (مقتل منظوم)،چاپ 1394، صص 509 و 510



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    خوانش پذیری متون
    پنج شنبه 96 شهریور 16  10:44 عصر

    راز خوانش پذیری متن ها

    بیهقی در پایان «قصه‌ی نصر احمد در علاج خشم خود» می‌نویسد: این فصل نیز به پایان آمد و چنان دانم که خردمندان- هرچند سخن دراز کشیده‌ام- بپسندند که هیچ نبشته نیست که به یک بار خواندن نیرزدو پس از این عصر، مردمان دیگر عصرها با آن رجوع کنند و بدانند و مرا مقرّر است که امروز که من این تألیف می‌کنم، در این حضرتِ بزرگ، بزرگان‌اند... که ایشان سواره‌اند و من پیاده... چنان واجب کُنَدی که ایشان بنوشتندی و من بیاموزمی و چون سخن گویندی، بشنَوَمی».( تاریخ بیهقی، 1368، ج 1، ص161) 

    اینکه هر نوشته‌ای به یک بار خواندن می‌ارزد، سخن درستی است؛ زیرا تا نخوانیم نمی‌توانیم عیار آن را تعیین کنیم؛ اگرچه امروزه برخی گمان می‌کنند که با این عمر کوتاه، نمی‌توان هر چیزی را خواند، باید گزینش کرد و آثاری را خواند که ارزش خواندن داشته باشند. لیکن گمان ما این است که هر نوشته‌ای به چند بار خواندن نمی‌ارزد. برخی متن‌ها را یک بار می‌خوانیم و آن را برای همیشه، از دست می‌نهیم و کنار می‌گذاریم؛ امّا برخی را که روح خوانش پذیری دارند، چند بار می‌خوانیم و باز هم خار خاری در دورن داریم که دگر بار، زمانی به چنگ آوریم، بنشینیم، بر زانویش بنشانیم و خواندنش را از سر بگیریم.

    راستی چرا چنین است؟

    در این باره با شما سخن ها داریم، لیک چشم به داور داریم که زمان کی خواهد آمد؟



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    این روزها
    سه شنبه 96 مرداد 24  9:2 عصر

     

    این روزها(تابستان 1396)، سر و کار ما با از راه رسیدگان جوانی است در دانشگاه فرهنگیان، که گویی می‌خواهند از ماه مهر، به جمع آموزگاران ایران بپیوندند؛ امید که پیوستنی فرخنده گام و خجسته فرجام باشد، این که که هستند و در چه پایه‌ای از علم و دانش و معرفت ایستاده‌اند، در اینجا ما را با آن کاری نیست؛ چه، چند روزی است با آنان نشست و برخاستی داریم، نیم بند؛ از این رو، نسزد که در سزا یا ناسزا، سخنی برانیم و کشتی بر خشک بپیماییم که سخت نابخردانه است.

    حضرت مولا علی (ع) در حکمت های نهج البلاغه فرموده‌اند: «فِی تَقَلُّبِ الأحوالِ، عِلمُ جواهرِ الرِّجالِ».

    امروز، یک شنبه 22 مرداد سال هزار و سیصد و نود شش، سخن از نوشتن و بندنگاری بود. هر کس بندی می‌نوشت و ما نیز. بندها را به فراخور زمان در کلاس می‌خواندند. این دو بند را که با دو موضوع در کلاس نوشتیم و برای نوکاران خواندیم، برای شما نیز می‌نگاریم تا بماند و دیگران بخوانند به روزگاران:

    1-     چشم

    چشم، راه و گذرگاهی است به دنیای درون؛ برای شناخت هر پدیده ای می‌بایست به دنیای درون آن راه یافت. انسان موجودی پیچیده و هزارتوی است. یکی از شاه راه‌های ورود به این لایه‌های پنهان، دو چشم انسان است.

    چشمان، به رنگ و به شکل و حالت و تاثیرگذاری، بازشناخته می‌شوند.

    از این رو، گفته‌اند: ازرق چشم، تنگ چشم، شوخ چشم و شور چشم و چشم زخم و...؛

    بنابراین، از چشمان خود به خوبی نگاهبانی کنید و هرکس را اجازه‌ی ورود بدان سراچه ندهید تا از شومی و شوخی و شوری و... برهید.

    2-   برگ

    برگ، هم وزن و هم آوا و هم سنگِ مرگ!

    چه واژه‌ی تک هجا و کوتاه امّا پر از غوغا و خش خش پاییزی!

    مرگ، سرشار از سکوت و هیاهو، سکوتِ رونده و هیاهوی ماندگان؛

    برگ، سرشار از رنگ و رگ، رنگ های سوخته و ارغوانی و رگ‌های خسته از زندگانی؛

    ما گاهی سرسبز و پرتراوتیم (نه طراوت)، هم چون برگ درختان بهاری؛ گاهی زرد و پژمرده همانند برگ‌های پاییزی؛ و گاهی نیز زمستانی و بی بار و برگ، چونان مرگ، با سکوتی سرد !

     

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    هوای مکتب خانه
    چهارشنبه 96 مرداد 18  11:54 صبح

    یحیی دولت آبادی (درگذشته به سال 1297 قمری) درکتاب "تاریخ معاصر یا حیات یحیی "هنگام بحث از «امین الدوله و معارف عمومی» به نکاتی اشاره می‌کند که از دید بررسی سیر تاریخی آموزش و تألیف کتاب درسی هم قابل اهمّیت است، وی می‌نویسد:

    «امین الدوله در چند ماه اقامت آذربایجان، بهتر اقدامی که نموده، تأسیس مکتبی بوده است به نام رشدیه به سبک جدید و چون عازم تهران گشت، دانسته است رشدیه با نبود او دوام نمی‌یابد، به این سبب مدیر مکتب را به تهران آورده که در مرکز به این کار شروع نماید. باید دانست که تا این تاریخ، تدریس الفبای مقطّع و تعلیم اشکال حروف در حال وصل و فصل، معمول نبوده بلکه به تعلیم و تعلّم مبتدیان و تسهیل امر تعلیمات ابتدایی، اهمّیت داده نمی‌شده است. مکتب‌خانه‌های ابتدایی، عبارت بوده از دکّه‌هایی که در بازار و سرگذرها و گاهی در مسجدهای کوچک برای تعلیم و تربیت کودکان دایر بوده، در مکتب‌ها، حروف تهجّی را به طفل یاد داده، بی آن که در ترکیب نمودن کلمات با صدا، آموزگاران مکاتب، خود قاعده‌‌ای در دست داشته باشند، چه رسد که آموزندگان را بیاموزانند؛ این است که نو رسان پس از چند سال که عمر خود را در مکاتب مزبور صرف می‌نموده، باز نمی‌توانستند عبارتی را صحیح بخوانند و بنویسند...



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    آفرینش سراپا صنعت
    جمعه 96 مرداد 6  11:48 صبح

    «ولتر»(1778-1694) حکیم و اندیشمند فرانسوی، گفت و گویی خیالی، سامان داده است میان

    یک فیلسوف با طبیعت که از راه پرسش و پاسخ، فرایند سخن را پیش می‌برند.

    آنگاه که فیلسوف از برخی از کار و گفتار طبیعت به شگفتی در می افتد، طبیعت در واکنش به او

    سخن نغز و پرمغزی می‌گوید:


    «فرزند، این تعجّب به تو از این راه، دست داده که نام مرا به غلط گذاشته‌اند و مرا طبیعت نامیده‌اند و حال آن که من سراپا صنعتم»!

    مقصود این است که در طبیعت، دست صانع، آشکارا دیده می‌شود. 

                                                                 (سیرحکمت در اروپا،1360، ج 2)

     

    بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

    بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

    ای آفتاب حُسن، برون آ دَمی ز ابر

    کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

    پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست

    آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

                                                      ( مولانا جلال الدین محمد)

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    کی بوده ای نهفته
    جمعه 96 تیر 9  12:34 عصر

    کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟!

    « دنی دیدرو»(1784-1713) از نویسندگان معتبر فرانسه و پدیدآور« دایرة المعارف»، سخنان لطیفی در « خداپرستی»( نه عیسی پرستی) دارد. از عبارات تامّل برانگیز و عارفانه ی «دیدرو» این کلمات است که در پایان کتابی که «در بیان حقیقت طبیعت» نوشته است، به صورت دعا آورده می‌گوید:

    « بیان خود را از طبیعت آغاز کردم که می‌گویند صنع توست و به تو انجام می‌دهم که نامت در روی زمین، خداست. خدایا نمی‌دانم هستی یا نیستی؛ امّا اندیشه‌ام را بر این می‌گذارم که تو ضمیر مر ا می‌بینی و کردار چنان می‌کنم که در حضور تو باشم.

    اگر بدانم که برخلاف عقل خود یا حکم تو، گناهی کرده‌ام، از زندگی گذشته‌ی خود ناخشنود خواهم بود؛ امّا از آینده آسوده‌ام چون همین که من گناه خود را تصدیق کردم، تو از آن می‌گذری. در این دنیا از تو چیزی نمی‌خواهم؛ زیرا آنچه باید بشود، اگر تو نیستی به طبیعت و اگر تو هستی به حکم تو می‌شود.

    اگر عالم دیگری هست، آنجا از تو امید پاداش دارم؛ هرچند در این عالم، آنچه کرده‌ام، برای خود کرده‌ام. اگر از پی نیکی بروم، باری نبرده‌ام و اگر بدی کنم، از تو غافل بوده‌ام. خواه تو را موجود بدانم، خواه ندانم.

    حقیقت و فضیلت را دوست می‌دارم و از دروغ و نا به‌کاری بیزارم. چنینم که هستم؛ خواه پاره‌ای از ماده‌ی واجب و جاوید باشم، خواه مخلوق تو باشم؛ امّا اگر نیکوکار و مهربانم ابناء نوعم را چه تفاوت که به تصادف نیکو افتاده‌ام و به اختیار خود نیکی کرده‌ام یا فضل و رحمت تو شامل حالم بوده است». (فروغی،1360، سیرحکمت)



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    نگفتم روزه، بسیاری نپاید
    چهارشنبه 96 خرداد 31  3:32 عصر

    تحلیل لحنی غزلی از سعدی:

    در بررسی بافتار آوایی هر متن و دست یابی به خوانشی رهوار، می‌باید سه گام را برداریم تا به چشم اندازی روشن از متن برسیم؛ این سه گام در واژه ی « محل» گرد آمده اند که سرواژه ای است از: مقام، حال و لحن.

    این که هر کدام، چه هستند و چه ساخت و سامانی دارند، در تازه ترین تالیف، آمده است که ان شاالله، به زودی روانه ی بازارخواهد شد و شما که به این زمینه گرایانید، خواهید خواند.

    در این جا، بی هیچ شرح و گزارشی، نمونه ای می آوریم و شما را به این هماورد فکری نو، فرامی خوانیم.

    نگفتم روزه بسیاری نپاید

    مقام: مژده و بشارت؛

    حال: شاد و آمیخته به بَهجَت و سرور معنوی؛

    لحن: غنایی و شاداب.

    نگفتم روزه، بسیاری نپاید                             ریاضت بگذرد، سختی سر آید

    پس از دشواری، آسانی ست ناچار                   ولیکن آدمی را، صبر باید

    رُخ از ما تا به کی پنهان کند، عید                   هلال این است کابرو می‌نماید

    سرا بُستان در این موسم چه بندی؟                درش بگشای تا دل برگشاید...

    که پندارم نگـار سرو بالا                              در این دم، تهنیت گویان در آید

    چو یار اندر حدیث آید به مجلس                    مغنّی را بگو تا کم سُراید

    که شعر اندر چنین مجلس نگنجد                   بلی گر گفته‌ی سعدی ست شاید

    کلیات سعدی، ص 608

    کلیات سعدی، بامقدمه ی اقبال آشتیانی و فروغی، انتشارات جاویدان، چاپ ششم، 1367

     



  • کلمات کلیدی : متن، مقام، حال و لحن
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    چگونه می نویسم
    دوشنبه 96 خرداد 8  12:55 عصر

     

    برتراند راسل: چگونه می‌نویسم؟

    یخشی از نوشته ی راسل را با ترجمه ی دریابندری، برایتان می نگارم تا در خوانشِ این کتاب، با من همسُفره و هم بهره شوید:

    «دستورهای ساده‌ای است که به نظر من می‌شود به نویسندگان نثر مرسل توصیه کرد:

     اوّل: اگر کلمه‌ای کوتاه، افاده‌ی معنی‌کند، هرگز کلمه‌ی دراز به کار نبرید.

    دوم: اگر بخواهید جمله‌ای بنویسید که در ضمن آن ناچارید چندین معترضه بیاورید، چند تا از این معترضه‌ها را در جمله‌ی دیگری بیاورید.

    سوم: نگذارید که آغاز جمله در خواننده، انتظاری پدید آورد که در پایان جمله، خلاف آن ظاهر می‌شود. مثلاً این جمله را در نظر بگیرید که ممکن است در نوشته‌ای در باب جامعه‌شناسی بیاید:

    «افراد انسانی از رفتار ناپسند کاملاً برکنار هستند، منتها فقط در صورتی که شرایط لازم معینی، که جز در نسبت کمی از موارد واقعی فراهم نمی‌شود، بر اثر حصول توافق دشواری بین اوضاع مساعد، خواه فطری و خواه محیطی، اتفاقاً منجر به تولید فردی شود که در او بسیاری از خصایص به نحوی که از لحاظ اجتماعی مفید است از حد عادی منحرف شده باشد».

     حالا بگذارید ببینیم این جمله را می‌توان به زبان آدمیزاد ترجمه کرد یا نه. من این را پیشنهاد می‌کنم: «همه‌ی آدم‌ها، یا تقریباً همه‌ی آدم‌ها رذل‌اند. آن‌هایی که رذل نیستند هم از حیث نسبت و هم از حیث تربیت، بخت بلندی داشته‌اند».

     این جمله هم کوتاه‌تر است و هم فهمیدنش آسان‌تر، و درست همان مطلب جمله‌ی قبلی را بیان می‌کند؛ ولی متأسفانه باید بگویم که هر استادی اگر به جای جمله‌ی اوّل جمله‌ی دوم را به کار ببرد، از دانشگاه بیرونش می‌کنند.
    این نکته، اندرزی به خاطر من می‌آورد که برای آن عدّه از شنوندگان من که ممکن است استاد دانشگاه باشند، مفید خواهد بود. من مجازم زبان ساده به کار برم، برای این‌که همه می‌دانند من اگر بخواهم می‌توانم منطق ریاضی هم به کار برم. این جمله را در نظر بگیرید: «بعضی از مردم با خواهر عیال متوفای خود ازدواج می‌کنند».

     من می‌توانم این را به زبانی بیان کنم که فهمیدن آن، مستلزم چندین سال تحصیل باشد. این به من آزادی می‌دهد. من به استادهای جوان پیشنهاد می‌کنم که نخستین اثرشان را به زبانی بنویسند که فقط چند نفر اهل اصطلاح آن را بفهمند.این کار را که کردند، آن وقت دیگر می‌توانند هر مطلبی را که دارند به زبانی بیان کنند که همه «حالی‌شان بشود». در این ایّام که حیات و ممات ما هم دست استادهای دانشگاه است، من جز این نمی‌توانم فکر کنم که اگر جنابان استادان پند مرا به کار بندند، مستحق حق‌شناسی ما خواهند بود».(راسل، کتاب« عرفان و منطق»)

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    <      1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    بی بهاترین ارزِ عالم
    دویِ اِمدادی
    آواخوانی و خاموش خوانی
    آوای هستی
    مهارتهای برون مَدرسی زبان
    مایگانِ زبان
    نگارشِ خودکار
    عدالت و جنایت
    غم این خفته ی چند
    چهلواره ی عاشورایی
    خوانش و فهمش
    متن های خوانش پذیر
    آمده ماهِ محرّم
    خوانش پذیری متون
    این روزها
    [همه عناوین(201)][عناوین آرشیوشده]

    دوشنبه 97 خرداد 7

    کل:   277222   بازدید

    امروز:   327   بازدید

    دیروز:   157   بازدید

    فهرست

    [خـانه]

    [ RSS ]

    [ Atom ]

    [شناسنامه]

    [پست الکترونیــک]

    [ورود به بخش مدیریت]

    پیوندهای روزانه

    وبلاگ ادبی [253]
    سایت های ادبی [261]
    گروه ادبیات فارسی [668]
    [آرشیو(3)]

    آشنایی با من

    زبان آموزی

    لوگوی خودم

    زبان آموزی

    دسته بندی یادداشتها

    مقتل[2] . مقتل ، فدایی مازندرانی ، ادب عاشورایی . مقتل فدایی مازندرانی . مقتل فدایی مازندرانی ، نوحه ها . نگرش شبکه ای ، فارسی ششم، رویکردخاص،رویکردعام، برنامه ی درسی ملی . نوروز . واژه های مصوّب . آبشخور . آداب نوشتن ، هنجارهای درست نویسی . آموزش ، فراشناخت ، هداف ، مراحل . آهنگ، لحن، عاطفه و فضای حسّی متن، ادبیات، علوم و فنون . آوردگاه، علوم، فنون، ادبیات، فارسی، دهم . انشا ،توسعه ی تفکر و پرورش توانایی . ایران . ایستگاه سوم - علوم - فنون . تربیت . جشن . جنیدی . حافظ . خودارزیابی، پاسخ، علوم و فنون، ادبی، پایه ی دهم، کتاب درسی. . دگردیسی،فرارفتن،خاک شدن ،شکفتن،تیمار نفس سرگش . زبان . زبان آموزی،درهای علوم،حواس برونی . زبان، بافت ها و باروها، زمان.دگردیسی. . شعر فاطمی . صلاحی . صور خیال . طنز . علوم ، فنون، ادبیات، کارگاه، کالبدشکافی، فصل، پایه ی دهم . علوم و فنون، ادبی، خودارزیابی، تاریخ ادبیات . علوم، فنون، ادبی، خودارزیابی، دهم، قلمرو ها . علوم، فنون، ادبیات، کالبدشکافی، قلمرو ها، کتاب درسی . علوم، فنون، دهم، خوانش و نگارش . غزلیات شمس ، مولانا جلال الدین . فارسی دهم، کالبد شکافی، قلمرو ها . فدایی ، اربعین . فدایی مازندرانی . فدایی مازندرانی ، صور خیال ، شعر عاشورایی . فدایی مازندرانی، مرثیه، هلال غم، محرم . فرهنگستان . قرآن . کارگاه، تحلیل، علوم ،فنون، ادبیات، بازآموزی، یادیاری . کلیات، سوگ نامه، عاشورایی ، فدایی، مقتل منظوم . کودک . متن، جهان متن، رابطه، خوانش، چندآوایی . متن، مقام، حال و لحن . متن-خوانش پذیری- چندصدایی .

    آرشیو

    زبان آموری
    عاشورایی
    روش های یاد دهی - یادگیری
    بهاریه
    خواندن
    مولوی جلال فرهنگ
    فرهنگستان
    نام ها و یاد ها
    سپاس نامه
    درودی چو نور دل
    مهارت های نوشتاری

    اشتراک

     

    طراح قالب

    www.parsiblog.com