سفارش تبلیغ
صبا
زبان آموزی

بازگرداندن خشم با بردباری، نتیجه دانش است . [امام علی علیه السلام]

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

بی بهاترین ارزِ عالم
سه شنبه 97 اردیبهشت 18  4:4 عصر

بهای هر نَفَس

این روزها همه ی رسانه ها و گمانه ها از چند و چون و بالا و پایین رفتنِ بهای ارز، می گویند و می نویسند و عمر عزیز را بر سرِ هیچ می بازند و در هوای ناپاک و سیاست زده، نفس می کشند و روز و شب را شماره می کنند!

امّا راست آن است که گویی هنوز همچنان سخن سعدی شیرازی را باید به زر نوشت و بازخواند که:

" منّت خدای را، عزَّ و جَلَّ، که طاعتش موجب قربت و به شکر اندرش، مزید نعمت؛ هر نفسی که فرو می رود، مُمِدّ حیات است و چون بر می آید، مُفرّحِ ذات؛ پس در هر نفسی دو نعمت، موجود است و به هر نعمتی، شکری واجب...".

در این روزگار غریب، کسی هست که رفت و برگشت های دَم و بازدم هایش را شماره کند و بهای این نعمت الهی را که ما به رایگان، آن را درمی بازیم،  بداند و آن را پای آدم نمایان نریزد!

ما إنسان ها معمولاً گستاخ و ناسپاس هستیم.

خدای مهربان، نعمت های فزون از شمار، به ما بخشیده است؛ آنگاه آن ها قدر می دانیم که دیگر فرصت ها از کف رفته است. مثلاً بهای هر نفسمان را زمانی می فهمیم که در بخش مراقبت ویژه ی تنفّسی " آر سی یو" و در زیر دستگاه تنفّس مصنوعی قرار گرفته باشیم. 

راستی، داشت یادم می رفت، امروز بهای هر نفس، در آشفته بازارِ انسانیتِ کشور ما چند است؟



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    دویِ اِمدادی
    یکشنبه 97 اردیبهشت 9  7:9 صبح

     

    دویِ امدادی؛    

                                                                                                                                                                                                                                 

    روز دوشنبه سوم اردیبهشت 1397 بود و من به دعوت دانشگاه فرهنگیان در شهر بجنورد ، روزی ابری و آسمان منتظر باران؛ امّا تالار همایش، سرشار از تراوت ( نه طراوت) و تازگی دانشجویانِ آموزش زبان و من در هزارتویِ نگاه های بینندگان، گرمِ سخنان. از سه گوشه و مثلثِ خوانش، می‌گفتم. لابه لای سخن، یکی را از میان «چشمانِ پُر از سوال و عسل» به اشاره، پیش خواندم و او از میان انبوه استادان( دکتر اکبرزاد، دکتر صفر زاده، دکتر منفردی، دکتر امانی، دکتر مهماندوست، خانم دکتر علوی و...) و دبیران و دانشجویان دانشگاه فرهنگیان استان خراسان شمالی، برخاست و صندلی ها و آدمهایش را پشت سر نهاد و از پله ها بالا آمد و شاید با شوق و هراس، اندکی به من نزدیک شد و همان جا ایستاد، امّا نگران؛ گویی توانِ پیش آمدنش نبود. به هر حال، جوان بود و راه ناشناخته و او در ابهام، که من چه در سر دارم. چون هنوز چیزی نپرسیده بودم. من چند گام به سویش برداشتم، کنارش ایستادم و آرام، او را به بر کشیدم؛ این هم حسّی، مرا برد به هزارتویِ خاطرات کودکی ام؛ آن روزی که دست در لانه ی گنجشکی بردم و ضربانِ پُر حرارت و آسیمه وارِ قلبش را در دستم احساس کردم، آنچنان که گویی پس از دهه ها هنوز آن ضربان و گرمای وجودِ بچه گنجشک، داغش بر دستم مانده است. خلاصه، این آقا پسرِ دانشجو معلّم که شاید در مرزِ بیست و یکی دو سالگی بود، به گمانم آمد که همان است، همان گنجشکک مهربان و نگران! سرش را بوسیدم و گفتم: من امروز با این سخنان در جمع شما، چونان آن دونده ی دویِ امدادی هستم که با تمام توان( علمی و آموزشی) دویدم و به شما رسیدم و اکنون این چوبه و دست افزار را به دست شما می دهم و باقیِ مسیر زبان آموزی در پهنه ی تعلیم و تربیت کشور را به شما و لطف پروردگار پاک می سپارم...؛ در این هنگام، هنگامه و غوغایی در میان اهل همایش برانگیخته شد و ما را با خود بُرد تا ناکجا:    

                                                                                                                                                       

    «تا کجا می بَرَد این نقشِ به دیوار مرا /

    تا بدانجا که فرو می‌ماند/

    چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا !».    

                                نشانی تلگرام@DrAkbariSheldare      

                                                                                                                                                                                           

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    آواخوانی و خاموش خوانی
    چهارشنبه 97 فروردین 22  8:44 صبح

     

    خواندن، از راه زبان، آشکار می‌شود

    یکی از راه های آشکارسازی عمل خواندن، تلفّظ یا بیان آشکار و با صدای بلندِ نمادهای نوشتاری یا کلمات است. به بیان دیگر، خواندن از منظر نمودِ آوایی به دو گونه است:

    الف: خواندن با آوا و صدا؛(آواخوانی)؛

    ب: خواندن بی آوا و صدا یا خموش؛(خاموش خوانی)؛

    در گونه‌ی نخستِ خواندن، رفتار خواننده با تولید آوا همراه است؛ یعنی نخست چشم، شکل نوشتاری واژه را بر صفحه می‌بیند و آن را به مغز مخابره می‌کند؛ مغز پس از شناسایی و رمزگشایی صوتی، میان صدا و سیما ارتباط و انطباق برقرار می‌سازد و سپس این صدای تشخیص داده شده را بر زبانِ خواننده، روان می‌گرداند؛ در این لحظه، شنونده، صدای الفاظ را از زبان خواننده می‌شنود.

    شاید بتوان گفت، ذهن آن صدایی را که با دیدن سیمای واژگان، از ضمیر ناخودآگاه در خود ادراک می‌کند، فرمان تولید همان را به اندامگانِ تولید آوا و تلفّظ( دهان و زبان و لب و دندان) می‌دهد؛ یعنی صدایی را که از پیش (از تلفّظِ آموزگار) شنیده و در انباره‌ی(حافظه‌ی) شنیداری خود دارد؛ اکنون همان را به خودآگاهی و کاربرد در می‌آورد...

    *بُرشی از کتاب منتشر نشده ی «جهان متن» به همین قلم.تلگرام@DrAkbariSheldare

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    آوای هستی
    دوشنبه 96 اسفند 7  12:59 عصر

     

     

    «هاید‌گر» در آثار سال‌های پایانی خویش، زبان را « خانه‌ی‌ هستی»(house of being   ) و صدای هستی می‌داند و بر این باور است که برای شنیدن ندای هستی و درک معنای وجود، به ندای زبان باید گوش فرا داد.

    هایدگر می‌گوید: «زبان، خانه‌ی هستی است و صدای هستی از طریق زبان شنیده می‌شود».

    بر بنیانِ همین تفکّر، هایدگر، لهجه و گویش و زبان‌های محلّی را هم سرچشمه‌ی معنا و روح اسرارآمیز زبان ملّی می‌داند. وی در گفت و گوی خود با یک ژاپنی« زبان، خانه‌ی وجود»(هایدگر، 1392، ...) می‌گوید:

    «بیشتر مردم، گمان می‌کنند، زبان محلّی(Dialekt) صورتی کژ و ناساز از زبان مردم درس خوانده و زبان کتابت است؛ امّا حقیقت امر، خلاف این است. زبان محلّی، سرچشمه‌ی پوشیده در اسرار هر زبان کاملی است؛ از این سرچشمه به سوی ما روان می‌شود، همه‌ی آنچه روح زبان در خود نهان دارد. بنابراین، لهجه‌ی رایج در سرزمینی، سرمایه‌ی هنگفتی است، ... به ویژه این که مردم به لهجه‌ی خود نه فقط سخن می‌گویند، بلکه فکر می‌کنند و عمل می‌کنند».

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    مهارتهای برون مَدرسی زبان
    سه شنبه 96 بهمن 17  11:51 صبح

    مهارت‌های شفاهی یا برون مَدرسی زبان

    زبان‌آموز، هنگامی که لب به سخن‌گفتن می‌گشاید و کلمه یا جمله‌ای برزبان می‌آورد؛ آن کلمه یا جمله، محصول پویه‌های کارخانه‌ی ذهن اوست که دریافت‌های خویش را به صورت فراورده‌ی تولیدی و برونداد یا صادرِ زبانی به گوش ما می‌رساند.

    رفتارهای کلامی و آوایی که در لحظات خاص از ما صادر می‌شود، خود پیامی دارد و سبب ایجاد ارتباط و رسانایی پیام می‌شود. حتّی رفتارهای بدنی، حرکات چشم و ابرو، حالات و رنگ چهره نیز واکنش و برونداد طبیعی بدن هستند که بخشی از هیجان‌ها و خیزابه‌های گفتار درونی را آشکار می‌سازند و پیامی را به بیننده، انتقال می‌دهند.

    همه‌ی این مواردی که برشمردیم(سخن گفتن؛ دیگر رفتارهای کلامی، آوایی؛ زبان بدن)، از گونه‌ی رفتارهای شفاهی(لبی، زبانی و بدنی) هستند که معمولاً در محیط و شرایط زنده و در حضور دو سوی سخن( گویند و شنونده یا پیام‌رسان و پیام‌گیر)، رخ می‌دهند. مهارت نوشتن از گونه‌ای دیگر است.

     

    نشانی تلگرام:htts://t.me/DrAkbariSheldare



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    مایگانِ زبان
    پنج شنبه 96 دی 28  10:4 صبح

    بحثی در کاربست مَثَل یا ضرب المَثَل

    پیش از این، در زمینه‌ی جایگاه مَثَل و مثل‌نویسی و اهداف بهره‌گیری از آن در برنامه و محتوای درسی نگاشته‌ایم؛ اکنون چیستی مَثَل و ضرب المثل را از دیدِ توانش‌های زبانی و کارکردهای آن در پروردنِ مهارت‌های زبان، بررسی می‌کنیم.

     مَثَل و ضرب‌المثل یکی از ظرفیت‌های زایای زبانی است که فراگیری آن، ذهنِ زبان‌آموز را سیراب و مایه‌ور می‌سازد و گویشورِ زبان را به شیواسخنی، گشاده‌زبانی و گزیده‌گویی می‌رساند و در نوشتن به چابک‌پیمایی و رهوارنویسی می‌کشاند.

    مَثَل و ضرب‌المثل، همواره در نگاه ما، به برف انبارهای سرِ قله‌ها می‌ماند که آنچنان کُندسیر و آرام، اندک اندک، به روزگاران، آب می‌شود و در بیشینه‌ی روزهای سال، دامنه‌ها را تر و تازه و سرزنده و آبناک نگاه می‌دارد تا به هنگام، گُل‌های گوناگون و رنگارنگ در آن برویاند.

    ضرب‌المثل‌ها هم هنگامی که در ذهن، می‌نشینند و جایگیر می‌شوند، فراخنای ذهن و سراچه‌ی زبان را در خُنکای سرشار از معنای خود می‌پرورند تا در هنگام گفتار و نوشتار، نوباوه‌های معنا، فرخنده‌خوی و تازه‌روی، رخ نمایند. برای نمونه، آن دَم که ضرب‌المثل «ماهی از سَر گنده گردد، نی ز دُم» از تاریکخانه‌ی ذهن، رخساره می‌نماید و به زبان آگاهی می‌رسد؛ جهانی از تصاویر و معانی پیش چشمِ اهلِ زبان، پدیدار می‌شود و در پی آن، واژگانِ فریبا به زبان در گفتار و نوشتار، هجوم می‌آورند و بی‌تابی می‌کنند تا چهره، نمایان سازند زیرا که گفته اند و شنیده ایم که «پری رو، تابِ مستوری ندارد».

    تا هنگامی و هنگامه ای دیگر، خدا چه خواهد!



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    نگارشِ خودکار
    چهارشنبه 96 آذر 29  12:27 عصر

    داستان بسیار جدّی و بسیار غم‌انگیز!

    «یکی بود یکی نبود، هزارپایی بود که با وجود آن همه پا، عجیب خوب می‌رقصید.

    این هزارپا، هروقت به رقص می‌پرداخت، جانوران جنگل، همه برای تماشا، گرد می‌آمدند و همه محوِ زیبایی رقص او می‌شدند؛ همه به جز لاک‌پشت، که رقص هزارپا را دوست نمی‌داشت.

    لاک‌پشت، پیش خود فکر کرد: چه طور می‌توانم جلو رقصیدن هزارپا را بگیرم؟

    نمی‌توانست صاف و ساده بگوید که رقص او را دوست ندارد. در ضمن هم نمی‌توانست بگوید خودش بهتر می‌رقصد و اگر می‌گفت مگر کسی حرفش را باور می‌کرد؟

    پس، دست به تمهیدی شیطانی زد.

    نشست و نامه‌ای به هزارپا نوشت. گفت:

    «ای هزارپای بی همتا، من یکی از ستایشگرانِ جان نثارِ رقص شما هستم. دلم می‌خواهد بدانم شما هنگام رقصیدن، چه فوت و فنّی به کار می‌برید. آیا اوّل پای چپ شماره 28 خود را برمی‌دارید و بعد پای راست شماره 39 را؟ یا این که ابتدا با پای راست شماره 117 شروع می‌کنید و پای چپ شماره 944 را دنبال آن می‌آورید؟ چشم به راه پاسخ شما با بی صبری تمام.

    ارادتمند واقعی، لاک‌پشت».

     هزارپا، نامه را که خواند، بی‌درنگ به فکر فرو رفت: واقعاً موقع رقص چه می‌کند، کدام پا را ابتدا برمی‌دارد و کدام پا را بعد؟.

    می‌دانی آخر سر چه شد؟!...                                           (نقل از « دنیای سوفی»، 1380،ص...)

    لاک‌پشت تباران و ستَروَنانِ فکری بسیار اند و همواره در تلاش اند تا رهواری و سبک‌خیزی را از دیگران بگیرند و همه را چونان خویش، گران‌خیز و کُندسیر و سنگواره سازند!

    نشانی تلگرام:htts://t.me/DrAkbariSheldare



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    عدالت و جنایت
    یکشنبه 96 آبان 28  11:54 صبح

     

    عدالت و جنایت در نگاه افلاطون 

      عدالت یعنی هر کس کار مخصوص خود را انجام دهد و خلاف این، جنایت است.

    ما از آغاز کار که شالوده‌ی شهر خویش را می‌ریختیم؛ یک اصل کلّی مقرر داشتیم که اگرخطا نکنم، همانا اصل عدالت است و ما این طور گفتیم که هر یک فرد در شهر ما باید منحصراً یک کار داشته باشد؛ یعنی کاری که طبیعتاً برای آن، استعداد خاص داشته باشد. پرداختن به کار خود و پرهیز از دخالت در کار دیگران، عین عدالت است....

    پس تجاوز به وظایف دیگران و اختلاف طبقات، آسیب بزرگی به شهر، وارد خواهد ساخت و اگر بگوییم که این جنایت واقعی است، خطا نیست. ( افلاطون، جمهور، ترجمه ی فواد روحانی) 

    نشانی تلگرام:htts://t.me/DrAkbariSheldare

     

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    غم این خفته ی چند
    دوشنبه 96 آبان 22  10:54 صبح

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ 

    إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زلزال‌ها?1? آنگاه که زمین به لرزش [شدید] خود لرزانیده شود؛

    وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا?2? و زمین بارهاى سنگین خود را برون افکند؛

    وَ قَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا?3? و انسان گوید [زمین] را چه شده است؟!(قرآن کریم، سوره‌ی زلزال)

     شامگاه روز یک شنبه 21/8/1396 خبری ناگوار از وقوع زلزله در مناطق شمال عراق، به گوش رسید. ابری گران از غم بر دل نشست. اندک اندک، دامنه‌ی خبر و گرانی ابر اندوه، فراخ تر شد( ابر آمد و باز بر سرِ سبزه گریست) و شنیدیم که استان‌های غربی کشور( ایلام و کرمانشاه) هم به خود لرزیدند و جمعی را به کام خود کشیدند!

    بلرزیدی زمین، لرزیدنی سخت              که کوه اندر فتادی زو، به گردن

    تو گفتی هر زمانی، ژنده پیلی               بلرزاند ز رنجِ پشگان، تن (منوچهری دامغانی)

    دلگزایی این اندوه از آن است که می‌بینی هم نوعانِ تو، بی‌خبر و با تمام امید و آرمان که فردایی را به روز آورند و کاری را بیاغازند؛ ناگهان، در زیر آوار مانده‌ا‌ند و جان به خالقِ زلزله‌ی هستی سپرده‌اند!

    اکنون، همه در این غمکده، حیران و نگرانند؛ کاری از دست کسی برنمی‌آید« غیر تسلیم و رضا، کو چاره‌ای؟!».

    « فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ».(حشر، آیه 2)

    خدای مهربان همه ی رفتگان این حادثه‌ی طبیعی را در آرامکده‌ی جاودان خویش، جای دهاد و سنگینی این غم و فقدان عزیزان را برای بازماندگان، سبک و آسان گرداناد.

    «لیک، غمِ این خفته ی چند// خواب در چشمِ تَرَم می شکند»( نیما یوشیج)

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    چهلواره ی عاشورایی
    چهارشنبه 96 آبان 17  8:48 صبح

     

    چهلواره ی عاشورایی

    اربعین، چهل یا چهلم، از دهم محرم روز شهادت امام حسین(ع) تا بیستم ماه صفر، چهل روز است. بازمانده ی کاروان اهل بیت و عاشوراییان در راه بازگشت از شام، منزلگاه ها و شهرها و آبادی های بسیاری را پسِ سر گذاشت و به مرز عراق رسید؛ اهل بیت خواستند که آنان را از راه کربلا ببرند، هنگامی که کاروان به زمین کربلا رسید، بیستم صفر بود؛ یعنی چهل روز پس از فراواقعه ی عاشورا و شهادت امام و یارانش. در اینجا به «جابربن عبدااله انصاری» و جماعتی از بنی هاشم برخوردند که برای زیارت قبر سیدالشّهدا آمده بودند. بدین سان، پاسداشت چهلم شهادت عاشوراییان، از آن هنگام تا کنون برپا می شود، اما خیزابه و تب لرزه های اقیانوسِ انسانی، هر سال در این ماجرا، شگفت انگیزتر از پیش است. 

       در سروده ی اربعینی زیر، میرزا محمود فدایی، سوگ سرای روزگار قاجار به روایت امام جعفر صادق (ع) اشاره دارد، آنجا که فرموده است:« السّماءُ بَکَت عَلَی الحسینِ أربَعینَ صَباحاً».

     

    زین غم ، همی نه دیده ی اهل جهان گریست

     

    یک اربعین به ماتم او آسمان گریست

    هر دل که بود از غم او ناله کرد سر

     

    هر کس که بود در همه کون و مکان گریست

    پشت کمان، ز بار غم او گرفت، خم

     

    نوک سنان به سوز دلش بی گمان گریست

    هر نوک نیزه ای که بر او خورد، ناله کرد

     

    هر تیر کینه ای که گذشت از کمان گریست

    تیر ستم نشست چو بر غنچه ی لبش

     

    تنها همین نه غنچه ، گل و گلستان گریست

    سوز دلش به زخم سرش شعله ور بسوخت

     

    زخم سرش به سوز دلش، خون فشان گریست

    گردون ز درد ِ آن سر ِ بر نیزه، بر تپید

     

    هامون ز زخم آن تن در خون تپان گریست

    جانِ جهان چو رفت به تن ، زین جهان برون

     

    تنها نه جنّ و انس ، تمام جهان گریست

    چون شد گذارِ قافله ی غم به قتلگاه

     

    جمّازه از نظاره ی آن کشتگان گریست

    طاسِ فلک ز بانگ درا از نوا فتاد

     

    چشم مَلَک به ناله بر آن کاروان گریست

    می کرد تا سکینه ز بهرِ پدر، سراغ

     

    در صحن باغ ، فاخته کوکو زنان گریست

    از آبِ دیده خاکِ زمین را نمود، گِل

     

    بی دل ، به برکشید تنش را به سانِ دل
     

     

     

    (کلیات سوگ نامه ی عاشورایی فدایی، 1394، تهران، نشر فرتاب، ص278)

    نشانی تلگرام:htts://t.me/DrAkbariSheldare



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

       1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    بی بهاترین ارزِ عالم
    دویِ اِمدادی
    آواخوانی و خاموش خوانی
    آوای هستی
    مهارتهای برون مَدرسی زبان
    مایگانِ زبان
    نگارشِ خودکار
    عدالت و جنایت
    غم این خفته ی چند
    چهلواره ی عاشورایی
    خوانش و فهمش
    متن های خوانش پذیر
    آمده ماهِ محرّم
    خوانش پذیری متون
    این روزها
    [همه عناوین(201)][عناوین آرشیوشده]

    دوشنبه 97 خرداد 7

    کل:   277221   بازدید

    امروز:   326   بازدید

    دیروز:   157   بازدید

    فهرست

    [خـانه]

    [ RSS ]

    [ Atom ]

    [شناسنامه]

    [پست الکترونیــک]

    [ورود به بخش مدیریت]

    پیوندهای روزانه

    وبلاگ ادبی [253]
    سایت های ادبی [261]
    گروه ادبیات فارسی [668]
    [آرشیو(3)]

    آشنایی با من

    زبان آموزی

    لوگوی خودم

    زبان آموزی

    دسته بندی یادداشتها

    مقتل[2] . مقتل ، فدایی مازندرانی ، ادب عاشورایی . مقتل فدایی مازندرانی . مقتل فدایی مازندرانی ، نوحه ها . نگرش شبکه ای ، فارسی ششم، رویکردخاص،رویکردعام، برنامه ی درسی ملی . نوروز . واژه های مصوّب . آبشخور . آداب نوشتن ، هنجارهای درست نویسی . آموزش ، فراشناخت ، هداف ، مراحل . آهنگ، لحن، عاطفه و فضای حسّی متن، ادبیات، علوم و فنون . آوردگاه، علوم، فنون، ادبیات، فارسی، دهم . انشا ،توسعه ی تفکر و پرورش توانایی . ایران . ایستگاه سوم - علوم - فنون . تربیت . جشن . جنیدی . حافظ . خودارزیابی، پاسخ، علوم و فنون، ادبی، پایه ی دهم، کتاب درسی. . دگردیسی،فرارفتن،خاک شدن ،شکفتن،تیمار نفس سرگش . زبان . زبان آموزی،درهای علوم،حواس برونی . زبان، بافت ها و باروها، زمان.دگردیسی. . شعر فاطمی . صلاحی . صور خیال . طنز . علوم ، فنون، ادبیات، کارگاه، کالبدشکافی، فصل، پایه ی دهم . علوم و فنون، ادبی، خودارزیابی، تاریخ ادبیات . علوم، فنون، ادبی، خودارزیابی، دهم، قلمرو ها . علوم، فنون، ادبیات، کالبدشکافی، قلمرو ها، کتاب درسی . علوم، فنون، دهم، خوانش و نگارش . غزلیات شمس ، مولانا جلال الدین . فارسی دهم، کالبد شکافی، قلمرو ها . فدایی ، اربعین . فدایی مازندرانی . فدایی مازندرانی ، صور خیال ، شعر عاشورایی . فدایی مازندرانی، مرثیه، هلال غم، محرم . فرهنگستان . قرآن . کارگاه، تحلیل، علوم ،فنون، ادبیات، بازآموزی، یادیاری . کلیات، سوگ نامه، عاشورایی ، فدایی، مقتل منظوم . کودک . متن، جهان متن، رابطه، خوانش، چندآوایی . متن، مقام، حال و لحن . متن-خوانش پذیری- چندصدایی .

    آرشیو

    زبان آموری
    عاشورایی
    روش های یاد دهی - یادگیری
    بهاریه
    خواندن
    مولوی جلال فرهنگ
    فرهنگستان
    نام ها و یاد ها
    سپاس نامه
    درودی چو نور دل
    مهارت های نوشتاری

    اشتراک

     

    طراح قالب

    www.parsiblog.com