سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
زبان آموزی

عبرت اندوزی به راه راست می کشاند . [امام علی علیه السلام]

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

آونگ بر صلیب سوال 6
سه شنبه 95 مهر 6  8:44 صبح

 

درنگی در خود ارزیابی‌های درس5  کتاب ارجمند علوم و فنون ادبی پایه ی دهم

1-     این پرسش، جنبه‌ی دانشی دارد و مبتنی بر تقویت حافظه است. دانش‌آموزان می‌توانند پس از آموختن درس، بدان پاسخ دهند و این گونه بنویسند:

«زبان ایرانیان پیش از اسلام که ریشه و مادر زبان امروز ایران است. «پارسی» یا «فارسی» نامیده می‌شد. زبان‌هایی که در ایران و مناطق هم جوار آن، از قدیم‌ترین روزگاران متداول بوده است، ویژگی‌های مشترکی دارند. این مجموعه زبان‌ها را «گروه زبان‌های ایرانی» می‌نامند. از نظر تاریخی، زبان‌های ایرانی را به سه دسته عمده تقسیم می‌کنند: فارسی باستان، فارسی میانه و فارسی نو».

2-   پس از برافتادن ساسانیان، طاهریان نخستین دولت اسلامی ایران بودند. ادبیات فارسی دری هم به مفهوم واقعی خود، تقریباً همزمان با این دولت پدید آمد. «دری» زبان درباری ساسانیان و زبان محاوره و مکاتبه ی مقامات دولتی آنان بوده است. بنابراین، لفظ «دری» به معنای «منسوب به دربار» یا «درباری » است.

3-  این نمودار، بر پایه ی آموخته های درس، کامل می شود و به دلیل تصویری شدن مفاهیم دانشی، یادگیری عمق و مانایی بیشتری می یابد.

شرقی غربی// شرقی- شمالی، جنوبی-غربی//: شمالی (پهلوانیک) جنوبی (پارسی میانه).

 

درنگی در خود ارزیابی‌های درس 6 علوم و فنون ادبی

1-یعقوب لیث صفاری نه با زبان عربی آشنایی داشت و نه اجازه داد تا این زبان در دستگاه حکومت او به کار رود؛ به همین سبب، زبان فارسی دری را که خود می‌فهمید و با آن سخن می‌گفت، زبان رسمی قلمرو خود اعلام کرد. در پی آن، دولت سامانی، آل بویه و حکومت‌های کوچک دیگر پدید آمدند و زبان فارسی دری، فرصت و امکان یافت تا به عنوان زبان رسمی شناخته شود و در فضای ادبی، سیاسی و علمی رشد یابد. در زمان سامانیان، بخارا، عمده‌ترین مرکز فرهنگی به شمار می‌آمد و بسیاری از دانشمندانی که در این شهر می‌زیستند، آثار ارزنده‌ای به پارسی و عربی، در قلمرو فرهنگ اسلامی پدید آورند. بعضی از امیران سامانی، خود، صاحب فضل و ادب بودند؛ آن‌ها شاعران فارسی‌گوی را تشویق می‌کردند و مترجمان را به ترجمه‌ی کتاب‌های معتبری به نثر فارسی بر می‌انگیختند. با شکست سامانیان سلسله‌ی غزنوی در سال 351 هجری در شهر غزنه تشکیل شد. غزنویان نیز برای ماندگاری حکومت نوپای خود ناگزیر شدند، زبان پارسی را رواج دهند و در پناه آن، فرمانروایی کنند.

2-در این دوره، نثر هم مانند شعر پارسی، رونق گرفت و کتاب‌هایی در موضوع‌های گوناگون به زبان دری پدید آمد. نثر این دوره، ساده و روان است و بیشتر به موضوع‌های حماسی، ملّی و تاریخی توجّه دارد و هنوز آوردن اصطلاحات علمی و اشعار و امثال در آن رایج نبوده است. شاهنامه‌ی منثور ابو منصوری، ترجمه تفسیر طبری، تاریخ بلعمی، از آثار برجسته‌ی نثر این دوره شمرده می‌شوند. این آثار، به عنوان پیشاهنگان نثر فارسی دری، زبانی ساده و پیراسته داشتند و سرمشق نویسندگان بعدی شده‌اند.

3- شعر پارسی در این دوره، به دست رودکی، بنیادی شکوهمند پیداکرد؛ به همین سبب او را «پدر شعر فارسی» نام نهاده‌اند. رایج‌ترین مضامین شعر فارسی در این دوره، «حماسی»، «مدحی»، « توصیف طبیعت» و «غنایی» بود. حماسه ی ملّی ایران و شعر حماسی با فردوسی به اوج رسید. شعر مدحی یا مدیحه سرایی نیز از آغاز ادب فارسی به پیروی از شعر عربی معمول گشت. شعر غنایی با دو شاعر مشهور، رودکی و شهید بلخی، قوت و استحکام یافت. شعر توصیفی هم با امثال منوچهری، رونق گرفت. شعر حکمی و اندرزی (تعلیمی) هم در این دوره به وجود آمد، ولی در دوره‌ی سلجوقیان به پختگی رسید. آوردن موعظه و نصیحت در شعر پارسی از آغاز قرن چهارم معمول گردید. داستان سرایی و قصّه‌پردازی و آوردن حکایت‌ها و مثل‌ها نیز در شعر این دوره، آغاز گشت.

4-دانش آموزان با توجّه به میزان درک و دریافت خویش از آموزه‌های درس، می‌بایست این فعالیت را انجام دهند. فایده‌ی این گونه تمرین‌ها، تبدیل کردن سواد خوانداری و حافظه بنیاد به سواد بصری است. این کار بر ژرفایی و تعمیق آموخته‌ها کمک می‌کند.

 

 



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

آونگ بر صلیب سوال -5
دوشنبه 95 شهریور 29  9:23 صبح

کارگاه تحلیل فصل اوّل علوم و فنون ادبی پایه ی دهم

خواست ما از سازماندهی و نگاشت کارگاه های فصل، فرصت سازی برای رشد مانایی و پایایی آموخته ها و کسب مهارت عملی کالبدشکافی متن است. این کارگاهها، فراخوانی آموزه های درس ها و نیز یادیاری و دست ورزی موضوع هایی است که دانش آموزان در فرایند یاددهی-یادگیری، از آن گذشته اند.

1-     جدول را کامل کنید.

موضوع

شرح و توضیح

نوع لحن

روایی - داستانی:

جریان خواندن، با آهنگ نرم و کشش آوایی همراه است؛ به گونه ای که میل و رغبت شنونده را به شنیدن ادامه ی آن بر می‌انگیزد و شوقی همراه با  حالت انتظار در ذهن پدید می‌آورد.

قلمرو زبانی

-         به کارگیری سرا به جای خانه،

-         کاربرد« درخورد» به جای « درخور»،

-         جمله‌ها ساده و کوتاه،

-         کمی واژگان غیرفارسی،

-          زبان شعر ساده و روان.

قلمرو ادبی

-         به کارگیری آرایه‌های لفظی: جناس: باک، خاک

-          قالب شعری: مثنوی: هر بیت قافیه ی مستقل دارد.

-          استعاره: قفس

-         تشبیه: همچو پروانه، چون صدف،

-         مراعات نظیر: کیمیا، صدف و دُر، پربها.

قلمرو فکری

به این نکته می‌رسیم که عارفان تعلق خاطر به دنیا و ظواهر دنیایی ندارند و در دنیای مادی کنونی وجود انسان های اهل معنا و معرفت، بسیار اندک شمار است. مردان راستین حق و دوستان حقیقی اندک و نایاب هستند.

نتیجه گیری

 و

تعیین نوع

نکته ی عمیق معرفتی، این است که یار یکدل و روشن ضمیر و حق شناس، بسیار با ارزش و گرانبهاست؛ مرد حق، تنهاست.

این شعر را می توان در رده ی ادبیات« تعلیمی- اندرزی» جای داد.

  خانم نیّره سعیدی، سراینده ی شعر « در کتاب آمد که در عهد قدیم...» متخلّص به نیّر، نام پدرش سید موسی میرفخرائی معیّرالملک بود. تولد 1299 و در درگذشت 1371  شمسی؛ محل تولّد، تهران. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در تهران به پایان رسانید، سپس از دانش‌سرای عالی تهران در رشته ی ادبیات فرانسه و فارسی، موفّق به دریافت درجه ی کارشناسی گردید. برای ادامه ی تحصیل به پاریس رفت و بعد از چند سال به ایران بازگشت. وی به مدت دو سال مجله ی «بانو» را در تهران نشر داد که نخستین نشریه ی اختصاصی بانوان محسوب می‌شود. مقالات و اشعار او در نشریات مختلف کشور به چاپ رسیده است. وی در تهران وفات یافت. از آثار اوست: شطرنج، ترجمه ی کازانوا و مجموعه شعر به نام «ترانه من».

2-   حکایت را بخوانید...

قلمرو زبانی

قلمرو ادبی

قلمرو فکری

-جمله ها کوتاه هستند.

-تضاد میان: شادی و غم، خشکی و باران، سرد و گرم

پیام فکری حکایت سعدی را می توان در سه دسته ی زیر، خلاصه کرد:

             - مدیریت خرج و دخل یا اقتصاد زندگی.

            - رعایت خردمندی و ادب رفتاری.

            -نصیحت پذیری و پرهیز از خیره سری.

            * بر پایه ی این آموزه ها، حکایت سعدی از دید درون مایه، در نوع «ادبیات تعلیمی یا اندرزی» جای می گیرد.

-کاربرد «را» به معنی «برای»،

- تمثیل: اگر باران به کوهستان نبارد...

- چو دخلت نیست، خرج ....

-کاربردهای کهن: ملّاح، خشک رود، پیشمانی خوردن

- کنایه: دم گرم من در آهن سرد او اثر نمی‌کند، سخن در گوش نیاورد، با دو پای در بند افتادن.



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

آونگ بر صلیب سوال 4
شنبه 95 شهریور 27  3:44 عصر

توجّه: پاسخ‌ها نمونه وار تدوین شد. شما همکاران گرامی می‌توانید با ورزش‌های ذهنی و تاملات بیش‌تر و دقیق‌تر خویش در گم گوشه‌های متن، نکات فراوانی را استخراج کنید؛ امّا آن چه مهم است رعایت اهداف برنامه‌ی درسی و ذائقه و نیاز دانش آموزان است؛ بنابراین، دانش های گرانبار خویش را نزد خود، سر به مُهر، نگاه دارید تا وقت آن در آید. شاید این کار، گستاخی به توان علمی همکاران و دلبندانم در همه جای ایران و جهان، انگاشته شود؛ امّا هدف ما تنها تلاش برای ایجاد آرامش و کمک به همگرایی و همصدایی است. از این پس به فراخور پیشرفت کار، درس ها را یک به یک، در پی هم خواهیم نگاشت.

درنگی در خودارزیابی‌های درس چهارم علوم و فنون پایه ی دهم

1- الف: دو ویژگی زبانی: کاربرد«ی» استمرار به جای «می» در پایان فعل؛ مانند «پنداشتی و افتادی»؛

 - کوتاهی و قابل فهم بودن جمله ها.

 -به کارگیری« اندر» به جای « در »؛

ب) تفاوت در شیوه‌ی گفتار و رعایت اصل بلاغت کلام و توجّه به حال مخاطب و موقعیت سخن است. سنجیده گویی یکی را بر صدر نشاند و نسنجیده گویی دیگری را بر زمین خواباند.

2- قلمرو ادبی:

-         شبکه معنایی میان «آب، گل، لگد و سرشتن»؛

-         کنایه: «شرط چیزی را به جا آوردن»، «آب و گل مرا چنین سرشته اند»، « آب و گل تو لگد کم خورده است».

-         تضاد: ادب و بی ادبی.

-         ضرب المثل: «آب و گِل تو را نیکو می‌داشته‌اند اما لگد کم خورده است» برای بیان مفهوم: تربیت صحیح نشدن؛ که البته به طنز و تمسخر هم آمیخته است.

قلمرو فکری:

در این حکایت، نگرش اندرزی- تعلیمی حاکم است و نویسنده برای بیان مقصود خود «توجّه به تربیت صحیح» نکته‌ای را یادآور می‌شود که خداوند اصل و سرشت نیکو به انسان می‌دهد، منتهی باید آن را خوب پرورش داد. نویسنده، این مفهوم را با چاشنی طنز، بازگو کرده است تا بگوید که بی‌رسمان و بی‌ادبان را با تنبیه و توبیخ باید به راه آورد.

 



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

آونگ بر صلیب سوال 3
شنبه 95 شهریور 20  4:11 عصر

چرخ چرخید و ما نیز در این گشتار، گشتیم و اکنون به ایستگاه سوم رسیدیم. در این بارانداز، دمی باهم در گردنه ی « علوم و فنون» همسفره می شویم و در خنکای همدمی با شما کاروانیان، نفسی تازه می کنیم و دگر باره هر یک به سویی، تا چرخ دگر ره چه زاید!

درنگی در خودارزیابی‌های درس سوم علوم و فنون ادبی

1- خواندن، کاری است که پیش درآمدهایی دارد:

الف: نگاهی کلی به متن از آغاز تا انجام یا «چشم خوانی» که گام نخست ارتباط با متن است؛ با هدف کشف لحن.

ب:  یک باره خواندن تمام شعر بدون گسست.

پ: این شعر، لحن « روایی داستانی» دارد؛ در هنگام خواندن لازم است، ویژگی های این لحن، رعایت شود.

 

2-پیش از خواندن دقیق متن، نگاهی کلی برای کشف لحن و آهنگ حاکم بر شعر، ضروری است. لحن مناسب با حال و هوای شعر، لحن شاد و شوق انگیز است. آهنگ خوانش باید به گونه ای باشد که شنونده حالت شادابی، هیجان، خوش خبری و بشارت را از راه گوش، احساس کند.

بهره گیری از زبان بدن( حرکات اعضای بدن همسو با جریان خوانش) در انتقال بار عاطفی حسّی فضای شعر، بسیار موثّر است.

3-در این تمرین، پنج عنصر از قلمرو ادبی، خواسته شد. برای نمونه، می‌توان گفت:

-          کنایه: خُرده ای در بساط داشتن، جبهه ی واکرده داشتن، روسفید برآمدن، گوهر شدن؛

-         تشبیه: خاطرِ فارغ به توکّل، جبهه ی واکرده به گُل؛

-         تشخیص: خندان بودن گل// قطره ی آب، گوهر شدن را در نظر دارد،// جبهه گشاده بودن ِگل؛

-         مَثَل: دانه چون در آسیا افتد، تحمل بایدش؛

-         مراعات نظیر: آب، ابر، دریا، قطره// گلشن، گل// مال، دنیا، خُرده و بساط.

 



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

آونگ بر صلیب سوال 2
چهارشنبه 95 شهریور 17  4:37 عصر

 

درنگی در خودارزیابی‌های درس دوم

توجّه: پاسخ‌ها نمونه وار تدوین شد. شما همکاران گرامی می‌توانید با ورزش‌های ذهنی و تاملات بیش‌تر و دقیق‌تر خویش در گم گوشه‌های متن، نکات فراوانی را استخراج کنید؛ امّا آن چه مهم است رعایت اهداف برنامه‌ی درسی و ذائقه و نیاز دانش آموزان است؛ بنابراین، دانش های گرانبار خویش را نزد خود، سر به مُهر، نگاه دارید تا وقت آن در آید. شاید این کار، گستاخی به توان علمی همکاران و دلبندانم در همه جای ایران و جهان، انگاشته شود؛ امّا هدف ما تنها تلاش برای ایجاد آرامش و کمک به همگرایی و همصدایی است. از این پس به فراخور پیشرفت کار، درس ها را یک به یک، در پی هم خواهیم نگاشت.

1- بررسی متون از سه دیدگاه زبان، ادبیات و فکر، در سه قلمرو: زبانی، ادبی، فکری.

2- از دریچه ی قلمرو زبانی باید گفت:

الف:سطح واژگانی:

o        واژه ها در معنای اصلی خود به کار رفته اند؛

o       بیشتر واژه ها ساختمان ساده دارند؛ مانند: اسطوره، لغت، قصه و...؛

o       کلمات نامعلوم، تاریخی، آفرینش، دینی جنگ ها و ایرانی، ساختمان غیرساده دارند؛

o       برخی کلمه ها اسم های خاص هستند؛ مانند: ایران، زال، اسکندر، رستم، سیمرغ، رخش و...؛

o       بیشتر واژه‌های این متن، ریشه‌های غیرفارسی دارند؛ مثل: قصّه، ظاهراً، لغت، مضمون، اصطلاح، اطلاق، منشأ، معلوم، معمولاً، اساطیرو... .

ب: سطح دستوری:

o       متن، جمله های ساده و کوتاه دارد؛

o       از سه شیوه ی جمع بستن کلمات بهره گرفته است: اساطیر( جمع مکسّر)، جنگ ها و نبردها( جمع با نشانه ی فارسی«ها»)، قهرمانان(جمع با نشانه ی فارسی«ان»).

o       همه ی جمله ها از دید خبر یا پیام، جمله های خبری هستند.

3-کالبدشکافی قلمرو ادبی( فقط سطح آوایی یا موسیقایی) شعر مسمّط منوچهری:

-          تناسب‌های آوایی، واج آرایی یا تکرار حروف: خ، ز، ن، در بیت اوّل؛

-         تکرار واژه یا واژه آرایی: رزان؛

-         جناس ناهمسان در واژه های: خزان، وزان، رزان و گزان.

-         درسه بیت نخست شعر مورد نظر، واژه‌های: خزان، وزان، رزان، رنگ‌رزان و گزان، قافیه ی این رشته هستند؛

-         کلمه ی « است» در پایان پنج مصراع، ردیف خوانده می‌شود. در آخرین مصراعِ رشته ( بند)، کلمه ی « گلزار» با بقیه ی بندهای دیگر رشته ها(سمن زار و...) هم قافیه است که در کتاب درسی نیامده است.

توجّه: شعرمنوچهری دامغانی در قالب « مُسَمّط » سروده شده است. هر بخش از مسمط را یک «رشته» می‌گویند،رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته، همه ی مصراع هابه جز مصراع پایانی، هم‌قافیه هستند. در مسمط، مصراع آخرِ هر رشته را «بند» می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقه ی پیوند همه ی رشته‌ها به یکدیگر هستند. منوچهری دامغانی، شاعر قرن پنجم را پایه گذار این قالب دانسته اند.

4- کالبدشکافی قلمرو ادبی( فقط سطح بیانی: آرایه های تشبیه، تشخیص و کنایه):

o       تشبیه: آفتاب مثل تشت طلایی...؛ بوم آسمان، زمین مانند روپوش مخملی،

o       تشخیص: فلک نقّاش( در این جا، نقاش که یک صفت انسانی است به فلک بازخوانده شده است)؛ دست به کار شدن فلک هم تشخیص است.

o       کنایه: سربه هم آوردن: کنایه از جمع شدن و گردآمدن؛ دست به کار شدن: کنایه از آغاز کردن کاری، شروع کردن.

توجّه: پس از این بررسی، دانش آموزان می توانند با توجّه به آموخته های درس نخست و ذکر نمونه ها، استدلال کنند که این نوشته، ادبی است؛ چون از عناصر غیر زبانی، بهره برده است.

5- متن مورد نظر، با قلمرو فکری، پیوستگی دارد. محتوای این بند، در بحث درس یک هم آمده است ولی به طور مستقیم با قلمرو فکری ارتباط می‌یابد.

مساله این است که شاعر یا نویسنده، فکر و اندیشه ای در ذهن دارد؛ برای آشکار کردن این معنا و فکر، ناگزیر از ظرف واژه و جمله، بهره می گیرد و آن را در قالب شعر یا نثر، نمایان می سازد؛ همچنان که افکار موسیقیدان و آهنگساز در قالب نُت ها و دستگاه های موسیقایی، آشکار می گرد.

پس، دانش آموزان باید بدانند که هر متن غیر زبانی، فکر و پیامی در پشت الفاظ ظاهر خود نهفته دارد و خواننده باید با درنگ و تامّل در آن، به جهان متن راه یابد.

6- در این تمرین، به طور روشن، دو چیز خواسته ایم: الف: موضوع سروده؛ ب: محتوای سروده.

می‌دانیم که دو چیز ِخواسته شده، مربوط به قلمرو فکری هستند. همین جا باید متذکّر شویم؛ همچنان که پیشتر هم نوشته‌ایم که قلمرو فکری، بر بنیاد «رویکرد واگرا» استوار است و قلمروی فراهنجار و شناور است.

 بر همین بنیاد، کار درست آن بود که ما، صفحه را سفید وا می‌گذاشتیم. چون در صفحه ی سفید، هر کس می‌تواند تصویر ذهن خود را ببیند؛ امّا در صفحه‌ی نوشته شده، ناگزیر در سایه‌ی فکرِ چیره بر متن قرار می‌گیرید.  این که ما پاسخ خود را نوشتیم، نباید جواب نهایی انگاشته شود و همه از روی این نوشته به دیگران، املا بگویند؛ بلکه این دست‌ورزی و ورزش ذهنی ما، تنها نمونه‌ای است تا ذهنیت همکاران گرامی بیشتر با رویکرد کتاب و اهداف آن خو بگیرد.

بنابراین در تعیین بارمعنایی و گزارش چگونگی محتوا، یک سویه نگری را باید رها کنیم و منتظر شنیدن پاسخ های گوناگون باشیم. این که محتوا را به چه رنگ و نشانی می‌بینند و گزارش می‌کنند، در درجه ی دوم اهیمت و ارزش‌یابی جای دارد؛ آن چه در درجه‌ی نخست، ارزشمند است و باید سمت و سوی آموزش ما هم بدان گرایان باشد، شنیدن قدرت استدلال گری و تبیین دلایل برای اثبات آن فهم از محتوا است. البته، این مساله به ویژه در بخش محتوا خود را نشان می دهد؛ چون « موضوع» معمولاً آسان‌تر دریافت می شود و چند و چون بر سر آن به نسبت محتوا، کم‌تر است.

الف: موضوع سروده؛ می‌توان عناوین زیر را موضوع سروده ی سهراب برشمرد:

-         آب

-         حفظ صفا و گوارایی آب

-         مهربان و زلال بودن

-         نیالودن آب

-         پرهیز از تیره دلی و دشمن خویی و ...

ب: محتوای سروده؛

شعر با تمام سادگی که در آن به چشم می‌خورد. لایه های معنایی ژرفی دارد و با درون‌مایه‌های عرفانی و معرفت‌شناختی، پیوند می‌یابد. توجّه به حرکت ذهنی شاعر هم آموزنده است؛ حرکتی از محسوسات و طبیعت عینی و برونی به جهان مفاهیم عمیق معقول و ذهنی. بنابراین، واژگان از معنای قاموسی و زبانی خود خارج می‌شوند و به پهنه ی فرازبان، ادبیات و جهان نماد و تخیّل، ره می‌یابند تا مضامین عالی بشری و مفاهیم جهانی همچون: صفا و صمیمت در رفتار و کردار، پاک دلی و روشن رایی، بی کینه و زلال زیستن، همدلی و بخشش و... را بازگو کنند.

در چنین فضایی، شاعر می‌گوید. ای مردم، زندگی را ارج بگذارید و با چیزهای آلوده آن را نیالایید و با یکدیگر و نیز با طبیعت، به آشتی و صلح، مهر و مدارا رفتار کنید؛ چونان آب، زندگی زا و روح افزا باشید.

ذهن گرایی، شادی گرایی، خوش بینی و نگرش عرفانی، از ویژگی های محتوایی این سروده به شمار می آیند.

***

در جست و جوی نور بادید!!

 

 

 



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

آونگ بر صلیب سوال
یکشنبه 95 شهریور 14  4:15 عصر

آونگ بر صلیب سوال

درنگی در خودارزیابی‌های کتاب علوم و فنون ادبی پایه ی دهم

توجّه: پاسخ‌ها نمونه وار تدوین شد. شما همکاران گرامی می‌توانید با ورزش‌های ذهنی و تاملات بیش‌تر و دقیق‌تر خویش در گم گوشه‌های متن، نکات فراوانی را استخراج کنید؛ امّا آن چه مهم است رعایت اهداف برنامه‌ی درسی و ذائقه و نیاز دانش آموزان است؛ بنابراین، دانش های گرانبار خویش را نزد خود، سر به مُهر، نگاه دارید تا وقت آن در آید.

شاید این کار، گستاخی به توان علمی همکاران و دلبندانم در همه جای ایران و جهان، انگاشته شود؛ امّا هدف ما تنها تلاش برای ایجاد آرامش و کمک به همگرایی و همصدایی است. از این پس به فراخور پیشرفت کار، درس ها را یک به یک، در پی هم خواهیم نگاشت.

درس نخست

1-هر چیزی که ذهن ما را به پویایی درآورد، «متن» است. به بیان دیگر، هنگامی که از متن، سخن می گوییم، خواست ما فقط نوشته‌های روی کاغذ و کتاب نیست. صدایی که می‌شنویم، بویی که حس می‌کنیم، رویدادی که می‌بینیم، مزه ای که می‌چشیم و چیزی که لمس می‌کنیم؛ هر کدام، متن به شمار می‌آیند، اگر خوانده شوند، به آن‌ها متن‌های شنیداری یا خوانداری می گوییم. در این کتاب مقصود ما از متن، آثار شعر و نثر فارسی است.

2-در زبان فارسی دو واژه «ادب» و «ادبیات» معمولاً مترادف یکدیگر به کار می‌روند. در نزد پیشینیان «ادب، شناختن اموری است که آدمی به وسیله آن، خویش را از هر خطایی حفظ کند». بعدها ادب به دانش‌هایی اطلاق می‌شد که آدمیان بدان خود را از خطای در سخن مصون می‌داشته‌اند. این دانش‌ها اقسامی دارد؛ از جمله: صرف و نحو، بدیع، معانی و بیان، قافیه، خط و ... هنوز هم ادیب به کسی می گویند که با شیوه‌های گوناگون سخن آشنا باشد.

دو پرسش نخست، شناختی است و تنها حافظه ی کوتاه مدّت دانش آموزان را می پرورد.

3-بهره گیری از نمودار، سبب تعمیق آموخته ها می شود. تبدیل دانش ذهنی و شنیده ها و خوانده ها به نمودار و بصری کردن مفاهیم، یادگیری را ماندگار و اثربخش‌تر می سازد. در جای خالی نمودار به ترتیب، کلمات زیر، قرار می گیرند:

واژگان/ معنا و محتوا،// بدیع ، معانی

4- بله،متن ادبی است؛ واژگان از حدّ خبررسانی، فراتر رفته اند و کاربرد هنری، پیداکرده‌اند. نویسنده با کاربست شگردهای ادبی همچون مراعات نظیر، تشخیص، کنایه، تشبیه و ... به زبان، نقشی خیال انگیز و هنری بخشیده است. همچنین عنصر خیال، احساس و عاطفه و تکرار موسیقایی آواها،  بار حسّی عاطفی و تاثیرگذاری آن را افزوده است.

گونه‌ی خبری و زبانی همان عبارت را می‌توان این چنین کوتاه و ساده بازگفت:«فصل بهار شد؛ گل‌ها شکفتند».

5-الف) متن الف، خبری است و هدف نویسنده فقط ایجاد ارتباط و پیام‌رسانی است. نوشته ی ب، فرازبانی و ادبی است. از ابزارها و عناصر فرازبانی همچون عنصر خیال، عاطفه، تشبیه و تشخیص بهره برده است؛ به کار گیری این عناصر، نوشته ی زبانی را به نوشته ی ادبی تبدیل می کند.

هدف این تمرین، آن است که قدرت تشخیص دانش آموزان، پرورش یابد و بتوانند پس از شناخت درست ویژگی های هر نوع متن، خود نیز متن های دیگر را بررسی کنند و ادبی یا زبانی بودن متن را با ذکر استدلال و سنجه‌هایی توضیح دهند.

تا هماوردی و ره آوردی دیگر....



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

رابطه با جهان متن
دوشنبه 95 شهریور 8  8:24 صبح

جمهوری خوانش3(به دنبال جمهوری در جهانِ خواندن )

سرخطِّ این نوشته، پیوند دو واژه است: «خواندن» و «جهان». هر دو واژه در نگاه واژگان شناسانه و فرهنگ نگارانه، سامانی ویژه دارند و چهار نشانه ی واژگانی زیر را با خود دارند:

-          آوا/ صدا

-          سیما/ شکل

-          آن/ معنا

-          مکان/ جا.

این چهار ویژگی، جغرافیا و گستره ی هر واژه را نشان می دهند. اما آن گاه که با هم پیوند بخورند، تکانه هایی در چارچوب پیش گفته، پدید می‌آید و آفرینشی تازه آشکار می‌گردد. دنیای نو و فریبایی که« جهانِ خواندن یا خوانش»نام دارد.

پس، خواندن همانند این جهان دیداری و واقعی، می‌تواند شاخصه های جهان بودن را داشته باشد. موجود است، حس و حال، طول و عرض، زمان و مکان دارد.برای درک درست از چندی و چونی این و آشنایی با حس و حال آن باید با آن « رابطه» برقرار کرد. رابطه ای از نوع « من-تویی» تا بتوان با متن همصدا و هم افق شد. شرط نخست هر رابطه ی موثّر، رعایت این ویژگی هاست.

البتّه خواندن با متن، هستی و هویت و معنا می‌یابد. معنای برآمده از متن نوشتاری یا دیداری هم به حس و حال خواننده و موقعیت و محیط پیرامون و به طور کلّی به سازه های درون متنی و فرامتنی باز بسته است. اگرحال خواننده و هوای پیرامونش صاف و آفتابی باشد، جهان متن، روشن و چندصدایی ادراک خواهد شد. اگر هوای روحی خواننده و آسمان محیطی اش، سرد و غبارگرفته باشد، جهان متن، تیره و تک صدایی خواهد بود.

خوانش تک صدا و بسته بر بنیان متن و جامعه‌ای تک ساحتی سامان می‌گیرد. خوانش چندصدا و باز، بر پیکره‌ای آزاد، رشد و پرورش می یابد. در فضای آموزشی تک صدایی، فقط صدای معلم شنیده می شود و دیگران حق بازگویی درک و دریافت های خود را ندارند و ناگزیرند همان صدا را به حافظه بسپارند و در زمانی دیگر به وقت ارزش یابی، آن را به یاد آورند و تکرار کنند. در حقیقت، توانایی های ادراکی و خلاقیت های فکری خودشان بی کار و تعطیل است. اما در محیط باز و چند صدایی آموزشی، صدای معلم یکی از صداهاست که به گوش می آید و دیگران، با همفکری و مشارکت در فعالیت ها، حق بیان اندیشه ها و بازگویی ادراک های خود را دارند و متن را بر پایه ی درک خویش گزارش می کنند.

اکنون باید به چگونگی روش های یکسویه ی تدریس از این دریچه بنگریم و به این پرسمان، پاسخ بگوییم که چرا همواره از متن های شعر و نثر فارسی، یک صدا را می‌شنیده‌ایم و همان را بازگو می‌کرده‌ایم و به دیگر کسان، اجازه ی دگر گونه شنیدن، دگر سان اندیشیدن و دیگرگون گفتن را نمی‌داده‌ایم.

راستی آیا خوانش ما، توانایی درک و دریافت ما، دایره ی واژگانی ما، سبک یادگیری ما و ... با فراگیران، همانند است؟

اگر پاسخ منفی است؛ پس چرا به خود حق می دهیم که خودمان همه ی کارهای دانش آموزان را انجام دهیم و بعد نمره ی ارزش یابی را به نام آن ها بنویسیم؟

در این میان، توانایی فردی، تفاوت های یادگیری، سبک های گوناگون، سطوح زبانی و یادگیری و... چه جایگاهی دارد؟

تا هنگامی و هنگامه ای دیگر، آوردگاه و آوردی دیگر.... بدرود.



نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

عیدگاه
سه شنبه 95 تیر 15  1:50 عصر

حاسَبوا قَبلَ أن تُحاسَبوا

ماهی دیگر از عمرمان گذشت؛ امّا « چه گویم چگونه بود»!

این که مانند هر ماه بود یا نه، حال و کردارمان خود گویاست؛ نیازی به گفتار نیست! لیکن همگان این گونه فراگرفته ایم که بگوییم: آن چنان بود که نگو!

امّا رفتارمان پس از عبور از آن حال و هوا، دوباره، چونان پار و پیرار است و همچنان بر مدار گذشته ها!

راستی، چرا چنین است؟ یا آن ناراست است یا این؟

به هر روی، هرچه بود و هست و هستیم؛ همانیم که در رفتار ما نمود می‌یابد، ما به رفتار و کردارمان شناخته می شویم، عزیز!

صیرفیان معانی، گفتار را به نیم جویی نخرند!

ما را البتّه جز این، غم های دیگری هم هست. و‌ آن غم نام و غم نان است و...!

آن چه امروز، رفتار و کردارمان را دگرگون می سازد و ما را از راه به در می برد؛ همین غمان است که اتفاقاً در پیوسته به نان است.

بارپروردگارا،

در این واپسین دمانِ روزه که اندک اندک بند از دهان ها گشوده می شود، بند بر نفس سرکشمان نه، تا ما را اسیروار به هرسو ندواند.

رو ، ز حکمت خور علف کان را خدا                 بی غرض دادست از محض عطا 

فهم نان کردی نه حکمت، ای رهی                  زان چه حق گفتت« کُلوا مِن رِزقِه»

رزق حق حکمت بوَد در مرتبت                      کان گلوگیرت نباشد عاقبت

این دهان، بستی دهانی باز شد                       کو خورنده ی لقمه‌های راز شد

          گر ز شیر دیو، تن را وابُری                           در فطامِ او بسی نعمت خوری.   (مثنوی معنوی، دفتر سوم)

روز و روزگارتان، فرخنده و همواره بختتان در عیدگاه باد

 



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    دژهای زبان
    جمعه 95 خرداد 7  5:55 عصر

     

    برگی از پیشینه(3)

    زبان،یکی از آفریده های رازناک پروردگار است. فضای مه آلودی دارد؛ به بنای بشکوهِ پریان و جادوان می‌ماند؛ واژگانش همان فرّخ‌رویانِ فریبایند که دستِ هر ناشسته‌رو و بیگانه‌خویی بدان نرسد.

    باروهایی آنان را در خود جای داده اند و در امان نگه می‌دارند.

     میزان مانایی و پایایی هر یک از باروها و سطوح زبان(آوایی، معنایی و نحوی) در برابر جریان تحوّل در گذر زمان و هجوم عناصر زبان های دیگر، یکسان نیست.

     

    بافت‌های دستوری و آوایی هر زبانی قدرت نفوذناپذیری و استواری بیش‌تری دارند؛ به ویژه سطح آوایی زبان، با آنکه الگوهای هجایی و بافت صوتی بسیار بسته و محدودی دارد؛ امّا پایداری آن بیشتر از سطوح دیگراست.

     

     شاید بتوان گفت: آخرین برج و بارویی که در فرایند دگردیسی، در گذرگاه زمان از هر زبان برجای می‌ماند، قلمرو آوایی و الگوی هجایی آن است.(اکبری شلدره، 1394،صص17و18)

     

    ر.ک: پیشنه ی آموزش زبان فارسی در ایران، انتشارات مدرسه، تهران، 1394



    نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    یادآفرینان
    یکشنبه 95 اردیبهشت 12  8:41 صبح

    به یاد همه ی آنانی که یادآفرینند

    معلم، هر سال و ماه و هفته و روزش که نه، بلکه هر حال و آنش، فرخنده و مبارک است؛ چون در خلق و آفرینش است. از این رو، می سزد که بگوییم: فَتَبارَکَ الله !

    ای مسیحا دَم که در هر دم، با جادوی کلام و واژگانت، تر و تازه می سازی، بوستان ذهن و زبان فرزندانِ این کهن بوم و بر را، دمت گرم و سرت سبز و دلت شاد و لبت از خنده شکوفان باد.

    گواهی دهم کاین سخن راز اوست              تو گویی دو گوشم بر(پُر) آواز اوست!

    معلمان، پدران معنوی و روحانی پیکره ی بی روح جوامع هستند. خود یادند و یادآفرین؛ پس سراچه ی دل و جانمان هرگز از یادشان تهی نیست؛ تا حیاتی هست، دم روح بخش معلمان، آن را شاداب و با تراوت می دارد.

    رحمت و بخشش و رضوان الهی بر روان همه ی معلمان پار و پیرارمان باد که ما را پروردند و خود بی صدا در حادثات زمانه شکستند امّا راست قامت و دل آرام رفتند و به دارالسرور حق پیوستند.

    مبارکی که بود در همه عروسی‌ها                            در این عروسی ما باد ای خدا تنها 

    مبارکی شب قدر و ماه روزه و عید                           مبارکی ملاقات آدم و حوا 

    مبارکی ملاقات یوسف و یعقوب                              مبارکی تماشای جنه المأوی

    مبارکی دگر کان به گفت، در ناید                            نثار شادی اولاد شیخ و مهتر ما

    به همدمی و خوشی همچو شیر باد و عسل                 به اختلاط و وفا همچو شکر و حلوا

    مبارکی تبارک ندیم و ساقی باد                               بر آنکه گوید آمین بر آنکه کرد دعا.

    غزلیات شمس، جلال الدین محمد

     

    با حترام

    فریدون اکبری شلدره

     

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

       1   2   3   4   5      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    آونگ بر صلیب سوال 6
    آونگ بر صلیب سوال -5
    آونگ بر صلیب سوال 4
    آونگ بر صلیب سوال 3
    آونگ بر صلیب سوال 2
    آونگ بر صلیب سوال
    رابطه با جهان متن
    عیدگاه
    دژهای زبان
    یادآفرینان
    آموزش زبان و چشایی زمانه
    مستان جام بهار
    آبشخورهای زبان آموزی
    برگی از نوشتار
    پیشینه ی آموزش زبان فارسی در ایران
    [همه عناوین(165)][عناوین آرشیوشده]

    سه شنبه 95 مهر 6

    کل:   188522   بازدید

    امروز:   85   بازدید

    دیروز:   66   بازدید

    فهرست

    [خـانه]

    [ RSS ]

    [ Atom ]

    [شناسنامه]

    [پست الکترونیــک]

    [ورود به بخش مدیریت]

    پیوندهای روزانه

    وبلاگ ادبی [216]
    سایت های ادبی [221]
    گروه ادبیات فارسی [561]
    [آرشیو(3)]

    آشنایی با من

    زبان آموزی

    لوگوی خودم

    زبان آموزی

    دسته بندی یادداشتها

    مقتل[2] . واژه های مصوّب . نوروز . نگرش شبکه ای ، فارسی ششم، رویکردخاص،رویکردعام، برنامه ی درسی ملی . مقتل فدایی مازندرانی ، نوحه ها . مقتل فدایی مازندرانی . مقتل ، فدایی مازندرانی ، ادب عاشورایی . متن، جهان متن، رابطه، خوانش، چندآوایی . کودک . کلیات، سوگ نامه، عاشورایی ، فدایی، مقتل منظوم . کارگاه، تحلیل، علوم ،فنون، ادبیات، بازآموزی، یادیاری . قرآن . فرهنگستان . فدایی مازندرانی ، صور خیال ، شعر عاشورایی . فدایی مازندرانی . فدایی ، اربعین . غزلیات شمس ، مولانا جلال الدین . علوم، فنون، دهم، خوانش و نگارش . علوم، فنون، ادبی، خودارزیابی، دهم، قلمرو ها . علوم و فنون، ادبی، خودارزیابی، تاریخ ادبیات . طنز . صور خیال . صلاحی . شعر فاطمی . زبان، بافت ها و باروها، زمان.دگردیسی. . زبان آموزی،درهای علوم،حواس برونی . زبان . دگردیسی،فرارفتن،خاک شدن ،شکفتن،تیمار نفس سرگش . حافظ . جنیدی . جشن . تربیت . ایستگاه سوم - علوم - فنون . ایران . انشا ،توسعه ی تفکر و پرورش توانایی . آوردگاه، علوم، فنون، ادبیات، فارسی، دهم . آموزش ، فراشناخت ، هداف ، مراحل . آداب نوشتن ، هنجارهای درست نویسی . آبشخور .

    آرشیو

    زبان آموری
    عاشورایی
    روش های یاد دهی - یادگیری
    بهاریه
    خواندن
    مولوی جلال فرهنگ
    فرهنگستان
    نام ها و یاد ها
    سپاس نامه
    درودی چو نور دل
    مهارت های نوشتاری

    اشتراک

     

    طراح قالب

    www.parsiblog.com