سفارش تبلیغ
صبا ویژن
زبان آموزی

دانش، ثمره حکمت است و درستی ازشاخه های آن . [امام علی علیه السلام]

نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

جهان متن و خواننده
شنبه 99 مرداد 11  6:39 عصر

 

برگی از کتاب

در این کتاب، آگاهانه و به حَسَب نیاز، خود را به جهانِ متن، درانداخته‌ایم تا سازه‌ها، ویژگی‌ها و حال و هوای این قلمرو را بشناسیم و راهنما و شناخت‌نامه‌ای روشمند برای دیگر پویندگان این پهنه به دست دهیم.

وقتی واژه‌ی «جهان» را برای متن به کار می‌گیریم، مقصودمان این است که متن، گستره‌ای فراخ دارد و واژگان در حقیقت، شهروندان این دیار هستند و در آن، ستد و داد، آمد و شد و زیست و بودی دارند.

البتّه، همین دید را نسبت به خواننده و نویسنده هم داریم و بر این باوریم که «جهانِ خواننده» و «جهانِ نویسنده» نیز هر یک، پهنه‌ای باز و فراخ دامن‌اند که برای شناخت دقیق باید بدان قلمرو در رفت و پیدا و پنهانِ هزارتوی هر کدام را بازشناسی کرد.(اکبری شلدره، 1399، ص11)


ر.ک: کتاب: هم آوایی با جهان متن، دکتر اکبری شلدره، 1399، انتشارات تیرگان، چاپ اوّل، تهران،



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    دیدار با متن
    دوشنبه 98 بهمن 28  1:21 عصر

     

    برگی از یک نوشته

    آن چیزی که ستد و داد و ارتباط میان جهانِ نویسنده و خواننده را با جهان متن، پدیدار و هدفمند می‌سازد،

    معنا و محتوا و پیام است. معنا و محتوا، آن معشوقه‌ی ذهنی نویسنده است که برای از پرده برون آوردن آن،

    به سوی واژگان و خلق اثر می‌رود و خواننده برای تماشای آن رخساره، بر منظرِ فکر و دیدگان خود می‌نشیند

    و دست به خوانش اثر می‌زند. متن، آن پری‌رویِ مستوری است که به هر ببینده و خواننده‌ای به فراخورِ دامنه‌ی بینایی

    و توانایی ادراکی، أشکالِ کمال و جمال خویش را نمودار می‌سازد.

    به سخن دیگر، هر خواندن، دیداری تازه است که خواننده در آن، بخشی نو از گستره ی متن را کشف می کند

    و به سامانه ی ادراکی خویش فرامی خواند.

     

    برگرفته از کتاب« هم آوایی با متن» به همین قلم، که به زودی منتشر خواهد شد.



  • کلمات کلیدی : متن، خواننده، معنا
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    بوییدن واژگان
    چهارشنبه 98 مرداد 2  7:54 صبح

     

    یک معنای کلمه ی "انشا"، بوی چیزی را یافتن و بوییدن است (دهخدا)

    به گمانم لطیف ترین، نازک ترین و خیال انگیزترین تعریفی که می توانم از این معنا برای واژه ی« انشا» به دست دهم، این باشد که:

    "انشا، ادارکِ بوی و خوی واژگان، و مهندسی ذهن و زبان، و کاربست آن به فراخور توش و توان است."

    اگر زبان پژوهان بر این باورند که زبان، پدیده های زنده و زایاست؛

    پس، بی راه نخواهد بود اگر ما نیز بر این باور باشیم که هر یک از عناصر سازه ای و اندامگانی زبان هم، چونان واژگان، بوی و خوی و رنگ و نشانی داشته باشند؛

    واژگان، برای خود "آن" و "جان" و نشانی دارند؛ برخی، طرب ناک و آتش انگیزند و برخی بوی ناک و شرخیز.

    تا روزی و روزنه ای دیگر، خدا یارمان باد!

     

    *برگی از کتاب« صداهایی برای ننوشتن، آواهایی برای نوشتن»، 1394، نشر روزگار، تهران، به همین قلم

     



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    برای معلّمان دیروز، امروز، فردا
    چهارشنبه 98 اردیبهشت 11  7:35 صبح

    گرانیگاه ِ فرهنگ

    هر پیکره ای، قلبی دارد که گرانیگاهِ تپش و نبضِ بودن و قرارگاهِ روح و معنای زندگی آن تن است.

    جامعه که زیستگاه انسان است نیز، چونان پیکره است، این پیکر هم قلبی دارد.

    قلبِ تپنده ی جامعه، مدرسه است؛ باشندگانِ اقلیم قلب، دانش آموزان و معلّمان اند.

    نبضِ حیاتِ فرهنگی این جامعه(مدرسه) و آن پیکره(اجتماع)، این جمع هستند.

    کارمایه ی فکری و سرمایه ی معنوی این جماعت، به توش و توان و سرزندگی و شادابیِ معلّمان، بازبسته است؛ به بیانی دیگر، معلّمان، قلبِ این پیکره به شمار می آیند.

    معلّمان، قلبِ جامعه ی اکنون، و دانش آموزان، قلبِ جامعه ی فردا هستند.

    از این رو، می توان گفت: معلّمان، قلبِ قلبِ ( گرانیگاه و کانون) امروز و اکنون جامعه هستند. سامان دهندگانِ قلب اجتماع فردا، معلّمان ِامروز اند. سامانه ی اندیشگانی، آهنگِ گفتاری، سنجه ی رفتاری و بنیادِ باورشناختی ِ فردائیان و آیندگان، به دست معلّمان امروز، سازماندهی می شود.

    خِرَد، فرمان می دهد که برای دیدن ِ رخسارِ فریبای اکنون و  به سامان آوردن فردا و پدیدار شدن ِ روی رَخشان فرهنگ آینده، می باید این گرانیگاه ِ فرهنگ، معلّمان، را از هر دلریشی و ناخوشی، از هر کاستی و ناراستی و از بیم هر گزند و کمندی رهاند.

    قلبِ تبدار و ناخوش، پیکره را تبناک و ناآرام می دارد. از آبشخور ِ گِلناک و ناگوار، آبی زلال و خوش گوار، نتوان نوشید.

    فردوسی بزرگ که کارمایه ی فرهنگی ِ تبار ِ ایرانیان را در نامه ی ستُرگ خویش، گرد آورده، همه ی آن چه ما نگاشته ایم را در چند بیت بدین سان، درفشرده است:

    ز دانا بپرسید پس، دادگر

     

     

    که فرهنگ بهتر بوَد، گر گُهر

     

    چنین داد پاسخ بدو، رهنمون

     

    که فرهنگ باشد ز گوهر، فزون

    گهر بی هنر، زار و خوارست و سُست

     

    به فرهنگ باشد روان، تندرست

     

     

    شاهنامه، داستان پادشاهی کسرا نوشین روان



    نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    واژگانِ فریبا
    یکشنبه 98 اردیبهشت 1  9:53 صبح

    واژگان را باید سرزمینیان و باشندگانِ جهانِ متن دانست.

    اگر متن را جهانی بینگاریم، زندگان و  باشندگانِ این جهان، واژگان هستند.

    هرچه واژه های به کارآمده و راه یافته به این سرزمین، سَخته، سرزنده، پرمایه، زایا، خورسیما و نیروزا، گوارا و گوش نواز باشند؛ نشانگر پرمایگی و توانمندی این سرزمین است.

    از این رو، در کاربستِ واژگان باید باریک‌نگر باشیم و نسلی از واژگان پرورده و به اندام و فریبا را به سراچه ی ذهن بپذیریم و آن گاه که از زایچه‌ی ذهن، واژگان، آهنگ سربرآوردن و زاده شدن دارند، به هر واژه‌ی ناشسته رویی، نباید فرصت دیدار بدهیم.

    زبان فارسی، جغرافیایی پُرفرّ و فروغ دارد و واژگانش که ساکنانش هستند، تباری نژاده و فرّخ روی دارند. در آوا، خوش آهنگ و در سیما بهرنگ و در پیکر، فریبرز و سیمین تن‌اند.

    بنابراین، اگر نوشته‌ای، جهانی تیره و تار و ناگوار دارد، این تیره‌رویی، ریشه در شبستانِ ذهن نویسنده دارد؛ ذهنی که خارزار است نه گل زار.

    از خارستان، شومی وگُجَستگی و گزندگی می‌زاید؛ از شبستان، تاریکی و اهرمن رویی، زاده می‌شود.  

    «غلام آن کلماتم، که آتش انگیزد»!!



    نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    فَأینَ تَذهَبون
    سه شنبه 98 فروردین 6  2:12 عصر

    إنسان، حیوان، طبیعت

    انسان ها بر بنیان ِ زیست طولانی خویش بر کُره ی زمین، اندک اندک در برابر رُخدادهای خودانگیخته و رویدادهای طبیعی، به درک و دریافت هایی رسیده اند و تجربه هایی اندوخته اند و از این آموخته ها و اندوخته ها برای سامان بخشیدن به زندگی خود، به قانون أساسی رسیده اند و برای خود" قانون" نوشته اند.

    قانون ها مجموعه ای از بایدها و نبایدها هستند.

    همچنان که انسان برای آرامش و آسایش خویش قانونی دارد و جامعه ی خویش را بر بنیاد این قانون تعریف می کند، حیوانات دیگر هم در جهانِ زیستی و رفتاری ِ نوعِ خود، هنجارهایی دارند و بر پایه ی آن هنجار و قانون، با یکدیگر رفتار می کنند.

    طبیعتِ زیست یا محیط زندگی ما انسان ها و حیوانات دیگر نیز برای خود بر بنیان آفرینشِ نظام مندِ الهی، نظم و قانونی دارد.

    هرگاه انسان از گلیم و حریم خویش پا فراتر بگذارد و به قلمرو حیوانات و طبیعت، دست اندازی و تجاوز کند، با مقاومت یا پاسخی خشم آگین، رویارو خواهد شد.

    اگر حیوانی را یا نسلی از یک نوع حیوان را به هر وسیله و بهانه أز میان برداشته ایم، در حقیقت، قانون ِ چرخه ی زندگانی سالم حیوانات را زیر پا نهاده ایم؛ اگر درختان را أز جنگل به غارت برده ایم تا انبانی را پرکنیم، کوهی را بلعیده ایم، راهی را بریده ایم و دهانِ درّه ای را با خاک پرکرده ایم تا تفرّجگاهی برپاکنیم و...

    روزی قانونِ دنیای حیوانات و قانون طبیعت، ما را زیر ِ گام های خود خواهد گرفت و با تازیانه ی زلزله و سیل و توفان، تیمارمان خواهد کرد.

    فَأینَ تَذهَبون !!؟؟

    https://t.me/DrAkbariSheldare/257



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    پروردگانِ مدارس قدیم
    سه شنبه 97 بهمن 30  11:54 عصر

    پروردگانِ مدارسِ قدیم

    روانشاد دکتر محمد معین در زمینه ی چگونگی همکاری خود با شادروان استاد علی اکبر دهخدا در تدوین" لغت نامه" می نویسد:

    "از طرف مجلس شورای ملی، خدمت علامه دهخدا معرفی شدم تا در کار تدوین لغت نامه، همکاری کنم.روزی که(1324.ش) خدمت ایشان رسیدم، آقای دکتر ذبیح الله صفا در اتاق ایشان مشغول کار بود. نامه ی مجلس را تقدیم کردم؛ ایشان " وَفیاتُ الأعیان" ابنِ خَلّکان را خواستند؛ چون آوردند، به من دادند و ترجمه ی حال یکی از بزرگان را نشان دادند و از من خواستند، آن را ترجمه کنم. روز موعود ترجمه را تقدیم کردم.ایشان متن کتاب را به دست من دادند و گفتند شما متن عربی را بخوانید و من ترجمه را با آن تطبیق می کنم.

    چند سطر از متن عربی را خواندم. ایشان إعجاب نمودند و فرمودند: چه طور شما جملات عربی را با إعراب کامل و درست می خوانید؟!

    گفتم: چرا تعجّب می فرمایید؟

    گفتند: مدارس جدید از این قبیل نمی پرورد.

    گفتم: من در خانواده ای از علمای روحانی پرورش یافتم و قسمتی از علوم قدیم و عربیت را در خارج از مدارس جدید تحصیل کرده ام.

    از آن پس، علامه مرا به همکاری انتخاب کرد... دهخدا در اسفند 1334 به رحمت ایزدی پیوستند".

    * نقل از فرهنگ فارسی معین، ذیل لغت نامه.

    دکتر معین در سال 1350 بار دیگر در آن سرا، با استادش هم آشیان شد.

    درود خدا بر روان هر دو استاد بزرگ زبان و ادب فارسی!

    https://t.me/DrAkbariSheldare/257



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    فهمش
    سه شنبه 97 بهمن 16  7:1 عصر

    فهمش، از مصدر فهمیدن ساخته شد؛(فهم+ - ِ ش)، چونان خوانش، رَوِش، جوشش، و...، به معنای درک کردن، دریافتن و به نهانخانه ی معنایی چیزی راه بردن.

    ما این دو واژه ( فهمش و خوانش) را، با هم به کار می گیریم و بر این باوریم که این دو، همانند دو کفه ی آوایی هستند و لَخت های موسیقایی ِ همسنگی در تلفّظ دارند. این همآیی و هم آوایی، هموَندی به هنجاری در سامانه ی ذهنی دارد و بستر مناسبی برای هم نشینی دو واژه، در ذهن و زبان پدید می آورد و کاربست و درک آن را آسان می کند. 

    از سویی دیگر، آمدنِ فهمش در پی ِ خوانش، بیانگر فرایند یادگیری و ادراک است و آن خواندنی از دید ما ارجمند است که به فهمش بینجامد.

    خوناشِ بی فهمش، فریاد بی آوایی است که در خود فرو می میرد؛ به همین روی، فهمش، پس آیند یا پی آیندِ خوانش ِ به آیین است.



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    جوجه های آخر پاییز
    پنج شنبه 97 دی 6  3:2 عصر

     

    واپسین روزهای پاییز را در شمال ترین شهر استان فارس، آباده(شهر ملّی منبّت سنّتی ایران) سپری کردم. رفتم تا به بهانه ی این که آخر پاییز است، جوجه ها را بشمارم!

     

    بر پایه‌ی دعوت اداره ی آموزش و پرورش شهرستان آباده، قرار شده بود، روزهای سه شنبه بیست هفتم آذر تا پنج شنبه بیست نهم آذرماه، کارگاه های آموزشی برای آموزگاران و دبیران برگزار گردد.         

     

    عصر روز دوشنبه1397/9/26 ساعت شش و پانزده دقیقه، در هوایی سرد و آماده ی بارش، با پرواز هواپیما از فرودگاه مهرآباد تهران به مقصد اصفهان، روانه شدم. حدود ساعت هفت و ده دقیقه، در فرودگاه شهید بهشتی اصفهان، به زمین نشستیم. آسمان صاف بود و ماه در آسمان خودنمایی می کرد.

     

    طبق هماهنگی قبلی، راننده ی جوانی به نام آقای شهریاری با خودروی پژو 405 به رنگ نقره ای، از آباده آمده و منتظرم بود. به گوشی من زنگ زد و به استقبال آمد.

     

    ساعت نزدیک هشت شب بود که از اصفهان به سوی آباده، حرکت کردیم و در پرتو نور درخشان ماه که در تمام طول مسیر، همراه و همسفرمان بود، حدود ساعت ده شب با همان آسمان صاف و ماه بر فراز سرمان، به شهر آباده رسیدیم؛ یکی از همکاران اداره ی آموزش و پرورش به نام خانم یزدان پرست هم به سراغمان آمد. شام خوردیم؛ برنامه ی فردا را پرسیدم، خانم یزدان پرست گفت که از ساعت 8 صبح تا 6 غروب برای شما کارگاه های آموزشی، برنامه ریزی کرده ایم. خلاصه، مرا به خوابگاه رساندند؛ آن ها خداحافظی کردند و رفتند. من، اعمال بایسته را به جا آوردم و با یاد و ذکر خدای مهربان، سر بر بالش گذاشتم.

     

    صبح روز سه شنبه 9/27 / 1397 به همراه خانم نوروزی معاون آموزشی اداره و خانم یزدان پرست، کارشناس بخش آموزش ابتدایی اداره، به سوی محل برگزاری همایش، «آموزشگاه فرهنگیان» روانه شدیم. برنامه ی صبح با شرکت آموزگاران پایه ی سوم تا ساعت 12 و نیم ظهر ادامه یافت و بعد از ظهر هم با حضور معلمان چهارم ابتدایی تا حدود شش و نیم غروب در تالار همایش بودیم. یعنی از صبح تا غروب و البتّه در این فصل، آغاز شب، در تالار همایش گذشت، جز دو ساعت ( از دوازده و نیم تا دو و نیم) که برای ناهار و نماز، وارد فضای شهر شدیم.

     

    تقریباً همه ی سفرهای استانی من در تمام سال های خدمتم به همه جای ایران، به همین سبک و سان، سپری می شد و من هم به حَسَب درک وضعیت آموزشی و نداشتن آموزش های لازم و نیاز معلّمان، با تمام وجودم از سرِ شوق و علاقه، وقتم را وقف کلاس ها و کارگاه ها می کردم؛ چون گمانم این بود که شاید دیگر همدیگر را نبینیم، بنابراین، در این یک دَم، که دیدار، ممکن شده، بار را از دوشم سبک تر کنم.

     

    به همین سبب، اگر کسی در باره ی موقعیت و مکان ها و آثار و بناهای شهر از من چیزی می پرسید، به شوخی پاسخ می دادم که همه ی شهرها برایم یکسان و مانند هم هستند؛ تقریباً همه، یک فرودگاه دارند و یک تالار همایش و جمعی فرهنگی. چون معمولاً در هر شهر، کسی می آمد و از همان فرودگاه، مرا مستقیم به سالن همایش می برد و در پایان هم، مستقیم از محل همایش به فرودگاه!

     

    به هر روی، روز دوم، مثل روز نخست، آسمان شهر، آبی و زلال و خورشیدی بود. صبح روز چهارشنبه 9/28/ 1397 برنامه با حضور آقای سیّد رضا حسینی، رئیس اداره ی آموزش و پرورش آباده، در دبیرستان استعداد درخشان و با مشارکت دبیران دوره ی متوسطه ی اوّل برگزار شد.

     

    ابتدا آقای یعقوبی مسئول آموزش متوسطه، برنامه را آغاز کرد و سپس آقای حسینی، رئیس اداره، ضمن خوش آمدگویی، دقایقی سخن گفت. پس از صحبت های ایشان، من برخاستم و خواهش کردم لحظاتی بنشینند تا سخنم را بشنوند. به بهانه ی حضور رئیس اداره، در زمینه ی « رویکرد میان رشته ای در آموزش» و « اهمّیت زبان آموزی»، حدود 15 دقیقه صحبت کردم.

     

    سپس مسئولان اداری رفتند و من برنامه ی آموزش کارگاهی خودمان را پی گرفتم. صبح تا ظهر به موضوع «جهان متن» و « مهارت های خوانداری» به ویژه «لحن» در خوانش پرداختیم و به کمک دبیران، نمونه های لحنی مختلفی اجرا شد.

     

    بعد از ظهر نیز با همان گروه دبیران، کلاس با موضوع مهارت های نوشتاری و بندنویسی، تا ساعت شش غروب تداوم یافت. در این بخش که سخن بر سر« نوشتن» بود، همه به بندنویسی رو آوردیم. در این کار، من هم همواره با اهل کلاس، همراهی می کنم. یعنی همه با هم می نویسیم تا طعم و مزه ی نوشتن را با هم بچشیم. همه، معلّم و فراگیران، هم حس و همراه می شویم تا از این راه، لذّت نوشتن را به کام یکدیگر بچشانیم. در کلاس دانش آموزی، این همراهی ضرورت بیشتری پیدا می کند. لازم است در تمرین بندنویسی و نگارش در کلاس، معلّم هم بنویسد و در پایان ِ خوانش دانش آموزان، نوشته ی خود را در کلاس برای بچّه ها بخواند.

     

    من هم در این کارگاه آموزشی، در جمع دبیران شهر آباده، دو موضوع برای بندنویسی دادم و خودم نیز         با رعایت ساختار و در زمان تعیین شده(3 دقیقه)، در کلاس نوشتم که این گونه بود:

     

    موضوع نخست: تصویر آفتابه

     

    «دستی به گردنش دیدم و کلاهی بر سر؛ تصویر آفتابه.

     

    نمی دانم این کلاه را چه کسی بر سرش گذاشت؛ امّا دستی بر گردنش دیده می شد که حکایت از چیزی داشت. می دانیم  که همواره پیوندی میانِ دست با  کلاه گذاشتن و برداشتن کلاه هست!

     

    ناتوان باد آن دستی که بخواهد کلاه کسی را نا به جا بردارد!».

     

     

    موضوع دوم: کلاغ آباده

     

    «کلاغ، یکی از جلوه های آفرینش است. رنگی سیاه دارد و صدایی سیاه تر از آن. شاید به سبب این همآیی و هم نشینیِ دو سیاه، شومی و ناخجستگی از آن شنیده می شود و به گُجستگی آوازه یافته است.

     

    من امّا گمانم چیزی دیگر است؛ زیرا در شهر آباده به کلاغانی برخورده ام که صدا و رنگ دیگر از آنان شنیده و دیده ام؛ چون با تصویر آسمان زلال و آبی آباده همراه شده بودند و به کلاغانِ دودگرفته ی تهران و صدای زنگاری آن، هیچ شباهت نداشتند!

     

    آری، گاهی چشم ها را باید از غبار عادت شست و دیدنی دگر آموخت».

     

    کارگاه روز چهارشنبه در ساعت شش غروب به فرجام آمد و پس از آن، آقای یعقوبی و من در تاریکی آغاز شب، از آن مکان خراج شدیم و به قصد گشتن و دیدن فضای شهری به سمت عمارت تاریخی «کلاه فرنگی» و بازار و بنای تاریخی « تیمچه ی صرافیان» روانه شدیم.

     

     

      



    نظرات شما ()

    نوشته شده توسط:   ف - اکبری شلدره  

    بازخوانی با عقل سرد
    چهارشنبه 97 آذر 21  5:36 عصر

     

     

    بازخوانی نوشته با عقل سرد

    اگر چیزی نوشتید، آن را حتماً با کمی فاصله و در چند زمان، بخوانید. یعنی بگذارید، نفستان تازه شود، عرقتان بخشکد و ذهنتان هوایی بخورد؛ آن گاه به سراغ نوشته بروید. 

     

    «از بازنویسی نهراسید...

    بهتر است  به قول معروف، مدتی آن را در یخدان بگذارید تا سرد شود.

    دو هفته بعد که آن را بازخوانی کردید، تازه نقاط ضعف نوشته تان آشکار می شود و شما می توانید آن ها را اصلاح کنید...

    مطلبتان را با عقل سرد، با چشم یک ناظر بی طرف و یک سردبیر بخوانید و ببینید که ساختار اثرتان محکم است... ضرب آهنگ نوشته و انتقال های ( تعویض موضوع، صحنه و غیره) آن را نیز با عقل سرد بخوانید... و بالاخره، نقطه گذاری ها و املای کلماتتان را بازبینی کنید». (دلتون، 1391).

      



  • کلمات کلیدی :
  • نظرات شما ()

       1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    جهان متن و خواننده
    دیدار با متن
    بوییدن واژگان
    برای معلّمان دیروز، امروز، فردا
    واژگانِ فریبا
    فَأینَ تَذهَبون
    پروردگانِ مدارس قدیم
    فهمش
    جوجه های آخر پاییز
    بازخوانی با عقل سرد
    زوال زبان ها
    هم آیند و پس آیند
    پدیده ی فیس
    فراسوی ِ خواندن
    زبان طبیعت و گران گوشی آدمی
    [همه عناوین(222)][عناوین آرشیوشده]

    پنج شنبه 99 مرداد 23

    کل:   382730   بازدید

    امروز:   11   بازدید

    دیروز:   168   بازدید

    فهرست

    [خـانه]

    [ RSS ]

    [ Atom ]

    [شناسنامه]

    [پست الکترونیــک]

    [ورود به بخش مدیریت]

    پیوندهای روزانه

    وبلاگ ادبی [258]
    سایت های ادبی [265]
    گروه ادبیات فارسی [684]
    [آرشیو(3)]

    آشنایی با من

    زبان آموزی

    لوگوی خودم

    زبان آموزی

    دسته بندی یادداشتها

    مقتل[2] . مقتل ، فدایی مازندرانی ، ادب عاشورایی . مقتل فدایی مازندرانی . مقتل فدایی مازندرانی ، نوحه ها . نشان اضافه، همزه، خط فارسی . نگرش شبکه ای ، فارسی ششم، رویکردخاص،رویکردعام، برنامه ی درسی ملی . نوروز . واژه های مصوّب . واژه، گزینش، بافت سخن، کاربست . آبشخور . آداب نوشتن ، هنجارهای درست نویسی . آموزش ، فراشناخت ، هداف ، مراحل . آهنگ، لحن، عاطفه و فضای حسّی متن، ادبیات، علوم و فنون . آوردگاه، علوم، فنون، ادبیات، فارسی، دهم . انشا ،توسعه ی تفکر و پرورش توانایی . ایران . ایستگاه سوم - علوم - فنون . تربیت . تصویرگری، صندوقی، کتاب درسی . جشن . جنیدی . حافظ . خودارزیابی، پاسخ، علوم و فنون، ادبی، پایه ی دهم، کتاب درسی. . دگردیسی،فرارفتن،خاک شدن ،شکفتن،تیمار نفس سرگش . زبان . زبان آموزی،درهای علوم،حواس برونی . زبان فارسی، نشانه ها، نام گذاری و... . زبان، بافت ها و باروها، زمان.دگردیسی. . زبان، تلفّظ، کودکان، . زبان، زایش و فرسایش . زبان، گفتار، نوشتار، واژ، هم آیند و پس آیند. . شعر فاطمی . صلاحی . صور خیال . طنز . علوم ، فنون، ادبیات، کارگاه، کالبدشکافی، فصل، پایه ی دهم . علوم و فنون، ادبی، خودارزیابی، تاریخ ادبیات . علوم، فنون، ادبی، خودارزیابی، دهم، قلمرو ها . علوم، فنون، ادبیات، کالبدشکافی، قلمرو ها، کتاب درسی . علوم، فنون، دهم، خوانش و نگارش . غزلیات شمس ، مولانا جلال الدین . فارس، آباده، سفرنگاشت . فارسی دهم، کالبد شکافی، قلمرو ها . فدایی ، اربعین . فدایی مازندرانی . فدایی مازندرانی ، صور خیال ، شعر عاشورایی . فدایی مازندرانی، مرثیه، هلال غم، محرم . فرهنگ، معلم، گوهر، هنر، پیکره و قلب . فرهنگستان . قرآن . کارگاه، تحلیل، علوم ،فنون، ادبیات، بازآموزی، یادیاری . کلیات، سوگ نامه، عاشورایی ، فدایی، مقتل منظوم . کودک . متن، جهان متن، رابطه، خوانش، چندآوایی . متن، خواننده، معنا . متن، مقام، حال و لحن . متن-خوانش پذیری- چندصدایی .

    آرشیو

    زبان آموری
    عاشورایی
    روش های یاد دهی - یادگیری
    بهاریه
    خواندن
    مولوی جلال فرهنگ
    فرهنگستان
    نام ها و یاد ها
    سپاس نامه
    درودی چو نور دل
    مهارت های نوشتاری

    اشتراک

     

    طراح قالب

    www.parsiblog.com